زمان کنونی: 1395/09/19، 10:49 ب.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #1
1392/12/23 12:19 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1392/12/23 12:30 ق.ظ، توسط samane74. دلیل ویرایش : )
samane74 آفلاین
هنرجوی کوچک

***

ارسال‌ها: 247
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 29
 
اعتراف می کنم که.....


همونجوری که از اسم تاپیک مشخصه اینجا از اعترافای خودتون بگیدDazzled-icon
حالا یا اعترافای واقعی از هرموضوعی یا اینکه اعترافای کاری و مربوط به آرایشگری
و اما قوانین چیست!!

اسپم در اين تاپيک يعني چی؟

-بحث
-نظر
-جواب دادن به اعترافات همديگه
-نقل قول
- اعترافات 4، 5 کلمه اي !
- آوردن صحبتهاي تاپيک ها و موضوعات ديگر سايت به اين تاپيک
باور نمی کنم که هیچگاه خدا به ما بگوید :نه!Heart
خدا سه گزینه داردHeart
آری،
باشه ولی الان نه،
و من پیشنهاد بهتری برایت دارم، فقط صبور باش.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #2
1392/12/23 12:29 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1392/12/23 12:34 ق.ظ، توسط samane74. دلیل ویرایش : )
samane74 آفلاین
هنرجوی کوچک

***

ارسال‌ها: 247
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 29
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که امروز عممو مدل رنگ کردمو بردمش سالن و موهاشو بادمجونی کردم[تصویر:  148319_laugh2.gif]
اولش نگران بودم گفتم دم عیدی گند نزنم به موهاش کتک کاری بشه[تصویر:  399619_koc8w2z6c06mt1sw.gif]
همیشه قبل اینکه برم واسه آموزش تو خونه که موهای مامانمو رنگ میزاشتم همش میگفت وااای تندتر الان موهام 2رنگ میشه الان ال میشه الان بل میشه منم این شکلی می شدم هی[تصویر:  874519_flabbergasted.gif] گاهی وقتام این شکلی[تصویر:  17418_102.gif][تصویر:  877919_embarrassed.gif]
همیشه تو سالن بچه ها که رنگ میزارن 2.3 نفری رو سر یکی کار میکنن اما من تنها بودم امروز
دیگه هیچی دیگه همش این افکار مامانم میومد تو سرم[تصویر:  629818_71.gif]
ولی خب بخیر گذشت خیلیم خوشگل شد عمم!!مربیمو منشیشم کلی ازم تعریف کردن[تصویر:  202918_icon_twisted.gif]
باور نمی کنم که هیچگاه خدا به ما بگوید :نه!Heart
خدا سه گزینه داردHeart
آری،
باشه ولی الان نه،
و من پیشنهاد بهتری برایت دارم، فقط صبور باش.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #3
1392/12/24 01:58 ق.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم وقتی 5 ساله بودم با دیدن کارتون پینوکیو اون قسمتش که گربه نره و روباه مکار گولش میزنن سکه های طلاشو خاک میکنه تا درخت طلا در بیاد منم جو گیر شدم النگو و انگشترمو خاک کردم توی باغچه و هر روزم بهشون آب میدادم
ولی هیچوقت دیگه پیداشون نکردم
صدامم پیش مامان بابام در نیومد
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #4
1392/12/25 01:13 ق.ظ -
رخساز آفلاین
هنرجوی رشته زیبایی

**

ارسال‌ها: 37
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 8
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم وقتی بچه بودم قوی اعتقادداشتم بچه از ناف مامانش به دنیا میاد و یه بار خمیر خالی از روی کارتون پینوکیو خوردم شکمم رو جلوی بخار گرفتم تا نان بشه
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #5
1392/12/25 01:30 ق.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اوه اوه
اعتراف میکنم که اوایل فکر میکردم مدیر اینجا خانومه!
بعد که فهمیدم کلی شرمنده و خجالت زده شدم
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #6
1392/12/25 07:15 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


(1392/12/25 01:30 ق.ظ)خانومی نوشته شده توسط:  اوه اوه
اعتراف میکنم که اوایل فکر میکردم مدیر اینجا خانومه!
بعد که فهمیدم کلی شرمنده و خجالت زده شدم
اعتراف میکنم که منم تا الان دقیقا تا الان که خانومی عزیز گفتن فکر میکردم مدیر اینجا یه خانوم هستن S (12)
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #7
1392/12/26 11:33 ب.ظ -
samane74 آفلاین
هنرجوی کوچک

***

ارسال‌ها: 247
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 29
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم واسم یه مشکلی پیش اومده اصلا دستو دلم به کار نمیرهTT-TT
امروز زورکی پاشدم رفتم سالن
زودم رفتم که مثلا مدل باشه و منم کار کنم
عاقااا!!!خللللوت!!اصلا بچه ها نیمده بودن هی تو سالن اینجوری بودم [تصویر:  826719_loosingitsm.gif]
اما واقعا 3.4 تا بیشتر نبودن بچه ها دیگه یخده نشستم تای مدل اصلاح ابرو اومد دیگه رفتم کارشو شروع کردم ولی عاقا ی اعتراااف
نمدونم چرا هرکی خال داره قسمت ما میشه[تصویر:  892417_g.gif][تصویر:  148319_laugh2.gif]
منم هیییی میترسم[تصویر:  80417_cry2.gif] از خالش نه هااا ازینکه خالشو کنده بشه با بند[تصویر:  13437_laugh.gif]
در همین راستا......
سمانه است دیگر همیشه دوروبر خال را پر مو میگذارد[تصویر:  13437_laugh.gif]
باور نمی کنم که هیچگاه خدا به ما بگوید :نه!Heart
خدا سه گزینه داردHeart
آری،
باشه ولی الان نه،
و من پیشنهاد بهتری برایت دارم، فقط صبور باش.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #8
1392/12/27 03:01 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1392/12/27 03:22 ق.ظ، توسط سماء. دلیل ویرایش : )
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 975
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم منم عینه بقیه اوایل فکر میکردم ایشون(مدیر سایت) خانوم هستند
اعتراف میکنم از صبح خیلی خیلی خوشحال بودم م به هرکی گفتیم عروسیمون بعد از 5 سال اخره فصل بهاره از خوشحالی گریه اش گرفت-اما الان خیلی دلم گرفته اخه چطوری از خانوادم جدا بشم برم شهر غریب
اعتراف میکنم مثله دوستم که پاش 10 روز مونده به عروسیش شکست منم نمیدونم چرا میترسم یه اتفاقی بیفته-یه حسه بد بینه شادیو نگرانیه شدید دارم
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.

[تصویر:  03-KamyabwWw.Kamyab.ir_.gif]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #9
1392/12/28 01:33 ق.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم بهترین خبری که امروز گرفتم خبر عروسیه سما بود
و البته اعتراف میکنم الان که دارم این متنو مینویسم دارم از خستگی مثل جنازه ها واااا میرم...
اعتراف میکنم دلم میخواد غر بزنم
اعتراف میکنم که با همه کارایی که داشتم امشبو نشستم کلاه قرمزی دیدم و دقیقا دهنم به اندازه ی 160 سانت باز بود و داشتم میخندیدم
اعتراف میکنم که دلم به سال آینده روشنه و منتظر اتفاقات عالی هستم
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #10
1393/01/01 02:50 ق.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


حالا وقتشه منم اعتراف کنم آره منم اعتراف میکنم وقتی سما گفت شهر غربت یه دفعه دلم گرفت آخه من سمای عزیزم رو درک میکنم اما دوباره باید اعتراف کنم که بعداز این چند سالی که اینجا بودم هنوز به اینجا عادت نکردم تنگ غروب دلم میگیره شب یلدا ها دلم میگیره لحظه بعداز سال تحویل دلم میگیره و... ولی باید اعتراف کنم که این تنهایی و غربت باعث شد که من از خامی درآم وپخته شم وبتونم روی پاهای خودم وایسم که خیلی توی زندگیم خوب بود و برام مفید بود پس باید اعتراف کنم غربت خیلی هم بد نیست سما جونم نکته های خوب توش زیاده گلم .تو هر موقع در مورد غربت سوالی داشتی ازخودم بپرس من مشاور زندگی در غربت هستم عشقم.

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 




چه کسانی این موضوع را خوانده اند؟
کاربرانی که این موضوع را خوانده اند (1 کاربر):
Zizi jon

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.