زمان کنونی: 1396/05/30، 04:35 ق.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #221
1393/03/12 08:11 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم که الان چند روزه سرعت اینترنتم بشدت پایینه ونمیتونم عکس آپلود کنم یجورایی عقده کردمTT-TT
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #222
1393/03/12 10:02 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/03/12 10:03 ب.ظ، توسط حبیبه نقی نژاد. دلیل ویرایش : )
حبیبه نقی نژاد آفلاین
هنرجوی فعال رشته زیبایی

***

ارسال‌ها: 290
تاریخ عضویت: آذر 1392
اعتبار: 11
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که امروز به خاطر کاری که کردم خوشحالم یه مزاحم داشتم یه جوری مچش رو گرفتم که روحش هم خبر دار نبود بعد کلی معذرت خواهی کرد فهمید که زنایی مثل زنای این سایت چقد زرنگ اند
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #223
1393/03/12 11:11 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/03/12 11:43 ب.ظ، توسط samane74. دلیل ویرایش : )
samane74 آفلاین
هنرجوی کوچک

***

ارسال‌ها: 247
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 29
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم من اومدم با یه گونی اعتراف
اعتراف میکنم امروز که یهو هوا اینجوری شد من تو سالن بودم داشتم شینیون با تور میزنم
بچه ها هم خیلی خوششون اومده بود
بد دیگه شانس من برقا رفتDrunkآرررره آخه من خیلی خوش شانسم
هیچی دیگه نتونستم بهش شاهکارمو نشون بدم
حتی نتونسم عکس بگیرم بزارم اینجا
اعتراف میکنم امروز خییییییلی ذوف داشتم اخه بعد مدتها بادمجون داشتیم و من هی سرخ کردمو خوردم
ظهر سر ناهار بابام میگف اااااااا تو هنوز سر سفره ایHuh
خسته نشدی انقد خوردیO_O
الان میشینی هی میخوری نیم ساعت دیگه میگی وای چاق شدم وای چاق شدمDrunkDrunk
اعتراف میکنم امروز وقتی هوا اینجوری شد با اینکه ترسیدم اونم خیلی چون همش به مرگ فکر میکردم اما دلم میخواست زودتر بیام بیرونو ببینم هوا چجوریه
اعتراف میکنم بااینکه میترسیدم یچیزی از اون بالا بخوره تو کلم اما واسه خودم پاشدم رفتم تو محل دور زدم و حوادثو بررسی کردمDazzled-icon
یه ماشین دااااغون دیدم و کلی درخت شکسته
الانم که اخبار اعلام کرد تهران 5 کشته داده
خدا به خانواده هاشون صبر بدهTT-TT
اعتراف میکنم شماهایی که انقدر از وجود همچین تاپیکی خوشحالید باید همتون یکی یدونه اعتبار خوشگل به من بدیدDrunk
اعتراف میکنم اگه هرکس مسوولیت تاپیکی که میزنه رو برعهده بگیره و میگرفت سایت انقد بی نظم نمیشد
مثلا به نظر من تو تاپیک نمونه کارهای کاربران انجمن فقطو فقط باید نمونه کار باشه
نه بحث و نظر
بعد یه تاپیکم باشه به اسم بحث و نظر در مورد نمونه کارهای کاربران انجمن
اینجوری همچی خیلی بهتره
اعتراف میکنم از شنبه امتحانام شروع میشه و پشششششت سر همه و من الان تو فرجم ولی لای کتابامو باز نکردم
خدا رحم کنه
اعتراف میکنم فک کنم اعترافام تموم شد
ننننننن.....نشد
اعتراف میکنم من میدونم عروسی سماء بانو بهترین عروسی و عروس هم خوشگلترین عروس شهر میشهDazzled-icon
بـــــلــــه اینجوریاسDrunk
باور نمی کنم که هیچگاه خدا به ما بگوید :نه!Heart
خدا سه گزینه داردHeart
آری،
باشه ولی الان نه،
و من پیشنهاد بهتری برایت دارم، فقط صبور باش.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #224
1393/03/13 11:18 ق.ظ -
سایه روشن آفلاین
معاونت انجمن

******

ارسال‌ها: 1,549
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 329
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم امروز از اون روزهای شاد خداست.
اعتراف میکنم از روز اولی ک اینجا آمدم شاگرد همه شما بودم و درس پس دادم
اعتراف میکنم اگر مطلبی گذاشتم یا ویدیویی قرار دادم فقط و فقط برای یادآوری بوده
اعتراف میکنم خیلی دوستون دارم ب خاطر اینکه بنده را تحمل میکنید
اعتراف میکنم خیلی بزگوارید و از شما درس های بزرگ زندگی را یاد گرفتم
اعتراف میکنم تک تک شما برام عزیزید خدا را شاهد میگیرم
اعتراف میکنم لبخند یادم نرفته
لطفا شما هم لبخند فراموش نشه
دوستون دارم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #225
1393/03/13 09:38 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم امروز از سر ظهر اتفاقی افتاد که خیلی حالم رو گرفت اعتراف میکنم اول عصبانی بودمPissedoffولی بعد که آروم شدم ناراحتOuchاعتراف میکنم دلم میخواد شماها بدونید اتفاقه چی بود( سر ظهر داشتم از سالن میرفتم خونه که یاسی هوس بستنی کرد رفتم جلوی سوپر مارکت پارک کردم یاسی رفت تو مغازه بستنی بخره همون لحظه یه ماشین اومد جلوی من دوبله پارک کرد توشم دوتا خانم خوشگل و خوشتیپ و خیلی خیلی با شخصیت نشسته بودن یکیشون که جای شاگرد بود اومد پائین یه نگاهی به من کرد و هرچی ناسزا بلد بود با نگاش به من گفت که چرا جای پارک و براشون باز نزاشتم بعد که اومدم برم موندم خدایا چیکار کنم هرچی این ور اون ور کردم خانم از جاش تکون نخورد که نخورد خلاصه با هزار مصیبت Taggerماشین رو از پارک درآوردم و رفتم جلوتر بهش گفتم خانم بد جایی واستادی یکم برو جلو من رد شم نصفم تو گیر کرده در نمیاد .این خانمه هرچی در و گوهر بود نثار ما کرد بعد یکم رفت جلو دوباره حرفای خوبش رو تکرار کرد منم داغ کردم جوابش رو دادمTT-TTSick بعد که امدم خونه نشستم به سرزنش خودم که چرا با اینجور شخصیت ها دهن به دهن میشم .خانمی که روش میشه جلوی هزارتا آقای مغازه دار داد میزنه .وای خدای من .... بعد از ظهر که آقا تشریف آوردن منزل این یاسی شیرین کاری کرد و کل ماجرا رو براش تعریف کرد حالا یه سری هم ایشون سرزنشم کردن ).واقعا اعتراف میکنم پشیمونم از کرده خود اعتراف میکنم مامانم همیشه به من گوش زد میکرد تو خیابون صداتو بالا نبر با مردم دهن به دهن نشو هرکی بهت حرف بدی زد جواب تو یه لبخند از هزارتا جواب واضح تر ولی اعتراف میکنم حرفای مامانم تو یه لحظه یادم رفت.
اعتراف میکنم متنفرم از آدمهایی که فقط خودشون رو میبینن و بس و فکر میکنن از همه بالاترو برترن و به راحتی بقیه رو میزارن سرکار یا با حرفای ناراحت کننده آزارشون میدن اعتراف میکنم اینجور آدمها فقط نوک بینیشون رو میبینن حتی توجهی به جلوی پاشونم ندارن و یه روز به خاطر همین غفلت با سر میرن ته چاه.

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #226
1393/03/13 10:31 ب.ظ -
aramesh jan آفلاین
سرپرست سالن زیبایی

***

ارسال‌ها: 200
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 7
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که دیروز داشتم صورت مشتری رو وکس میکردم یه تیکه وکس افتاد رو ابروشEh-icon
اعتراف میکنم که نگران شدمO_O
ولی خوشبختانه تونستم جداش کنم=)
برای همسایت نور آرزو کن قطعا حوالی تو هم روشن خواهد شد.S (63)S (63)
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #227
1393/03/14 05:13 ق.ظ -
معصومه قربانی آفلاین
عضو انجمن *

**

ارسال‌ها: 32
تاریخ عضویت: خرداد 1393
اعتبار: 19
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم ساعت 4شب هنوز نخوابیدم
اعتراف میکنم یه موضو ع دلمو شکونده هر وقت اینجوری مبشم خوابم نمیبره ولی ربطی به اینجا نداره
اعتراف میکنم فقط خودم تنها انم سایت هستو من
اعتراف میکنم همسرم خوشکل خوابیده کمی حسودیم میشه
اعتراف میکنم تا جایی که میتونید دل کسیو نشکونید اخه بعضیا خیلی حساسن ما که نمیدونیم که
امیدوارم هیچکه دلتونون نشکونه موفق ماید پاک و پیروز باشید وبمانید
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #228
1393/03/14 04:06 ب.ظ -
حبیبه نقی نژاد آفلاین
هنرجوی فعال رشته زیبایی

***

ارسال‌ها: 290
تاریخ عضویت: آذر 1392
اعتبار: 11
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که آرامش جون تایپک وکس صورت رو نخونده چون نوشته توی همچین مواردی چیکار کنین
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #229
1393/03/14 07:49 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم داشتم از پنچره به خیابون نگاه میکردم دلم به حال درختا می سوخت وقتی میدیدم که با تکانهای باد به این سو و آن سو میروند انگار کسی قلقلکشان میدهداعتراف میکنم زوزه باد از روزنه پنچره و شکاف درب بزور خودش رو میچپونه داخل خونه همیشه وقتی که باد میاد برای من تداعی یه بچه است که به دنبال مادرش میگردد وقتی چشمهام رو می بندم و آهسته گوش میدم فکر میکنم دختر بچه ای شیون کنان داره به همه جا سر میزنه به تک تک خونه ها به کوچه ها به خیبابونا تو روستاها تو شهرها کوه و دشت و دمن و دریا و جنگل همه جا این باد سالها و قرنهاست که در پی مادرش می گردد.
اعتراف میکنم منم دارم میرم خونه مامانم اگه ترافیک نباشه حداکثر 2 ساعت دیگه اونجاییم ولی من دلم نمیاد از لپ تاب و مودمم جدا شم یاس و محمد حاضر شدن نشست منو چپ چپ نگاه می کنن یاسی میگه اِ اِ اِ مامان دوباره رفتی پای لب تاب منم فقط چند لحظه ازشون فرصت می خوام اعتراف میکنم دلم برای همه تون و اینجا زود به زود تنگ میشه.اعتراف میکنم دوستون دارم.

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #230
1393/03/15 02:08 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/03/15 02:16 ق.ظ، توسط الناز28. دلیل ویرایش : )
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف ميكنم كه الان ساعت تقريبا 1 شبه ومن نميتونم خودمو از اين انجمن جدا كنم وبه آغوش گرم رختخواب بروم اخه تازه چند روزه كه اينجارو پيدا كردم وچقدر خوشحالم كه دوستان جديد واساتيد محترمي همچو شما دارم خدايا به خاطر اين همه لطف سپاسگذارم .دوستان همه ي شما الان در خواب ناز هستيدو من اعتراف ميكنم كه دارم مطالب زيباي شما رو ميخونم ويادداشت برداري ميكنم به اميد فردايي بهتر وپربارتر

تازشم بووووووووس يادم رفت بهتون بكنم وشب بخير بگم وبگم كه چقدر دوستون دارم آخي همشون چقدر ناز خوابيدن ومعصوم
پاسخ با نقل قول
 




چه کسانی این موضوع را خوانده اند؟
کاربرانی که این موضوع را خوانده اند (1 کاربر):
پری مهر

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.