زمان کنونی: 1396/07/03، 09:55 ق.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #331
1393/06/01 01:16 ب.ظ -
بهتاب آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 630
تاریخ عضویت: آبان 1392
اعتبار: 131
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دلم برای بچگیم تنگ شده
اعتراف میکنم اول شهریور که می شد دلم میخاست برم دفتر ومداد های مدرسه را بخرم

اعتراف میکنم دلم یه کم بچه بودن وکودکی کردن میخاد
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #332
1393/06/01 09:18 ب.ظ -
kocholo آفلاین
هنرجوی رشته زیبایی

**

ارسال‌ها: 85
تاریخ عضویت: آذر 1392
اعتبار: 5
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم خوشحالم
چون امروز از محل کارم اومدم بیرون
اعتراف میکنم کاشکی میشد بدون دروغ بیام بیرون
ولی خیلی خوئشحالم انگار یه بار 120000000000000کیلویی رو از رو دوشم برداشتن
خدایااااااااااااااااا شکرت
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #333
1393/06/03 11:47 ب.ظ -
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 981
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم امروز از هواپیما جا موندم و الان در خدمت شمام همه شوکه شد از جمله بهزاد
اعتراف میکنم دوست دارم بهتاب جون بدونه عزیزم کودکی در وجوده ادمهاست من رفتم برای خودمو بهزادو خواهرم قلم و مازیک و دفتر خریدیم
اعتراف میکنم متاسفانه بچه های الان نمی تونند اون چیزا رو درک کنند و لذتی که ما داشتیم رو از حسش محرومند
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #334
1393/06/04 01:09 ق.ظ -
samane74 آفلاین
هنرجوی کوچک

***

ارسال‌ها: 247
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 29
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم صبر کردن واسه برگشت کسی یکی از سخت ترین کارهاست
یک وقتایی کم میارمTT-TT
مممممم......شما نمیدونید مشکلم چیه ولی ازتون میخوام دعا کنید اگه به صلاحه اون فرد برگرده
دلم واسش یک ذذذذره شده
دیشب داشتم به این فکر میکردم که شاید هیچوقت برنگرده و دقیقا مثل الان چشمام پر اشک شد و بغض داشت خفم میکرد
اعتراف میکنم توی لاین تو گروهی هستم که همه مشهدی هستن قراره 17 که میرم مشهد اگه تونستن بیان ببیننم
خــــیلی ذوق دارم
اخه دیدن یک سری دوستای مجازی که از یک سری آدمای دوروبرت بهت نزدیک ترن واقعا جذابه
پا به پای من غصه خوردن پا به پای هم خندیدیم
همشون متاهلن و سناشون بالای 23 است و من خودم 19 سالمه متولد 74 هستم اما ارتباط خوبی باهاشون دارمو دوسشون دارم
خدا حفظشون کننننه
اعتراف میکنم دیروز اولین مشتری که آبجی دوستم بود و رفتم خونشون و درستش کردم واسه عروسی 20 تومن بهم داد
و من بســـــیار خوشحالم که اولین دستمزدمو گرفتم....حالا مشکل اینجاست دلم نمیاد خرجش کنم....خخخخخخخ
باور نمی کنم که هیچگاه خدا به ما بگوید :نه!Heart
خدا سه گزینه داردHeart
آری،
باشه ولی الان نه،
و من پیشنهاد بهتری برایت دارم، فقط صبور باش.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #335
1393/06/04 09:00 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/06/04 09:01 ب.ظ، توسط سعیده بانو. دلیل ویرایش : )
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم افتادم تو برهه ای از زندگی که احساس میکنم تمام اوقاتم خسته کننده است
اعتراف میکنم نمیدونم سرم شلوغه یا بی کارم
اعتراف میکنم نمفهمم حوصله ام سر میره یا الان سر ذوقم
اعتراف میکنم احساس میکنم سنگینم جوری که نیاز دارم روزها بدون کوچکترین حرکتی بخوابم
اعتراف میکنم با این حال باحالم هوس مسافرت هم کردمO_O
اعتراف میکنم دیگه حس ندارم تایپ کنم فقط میگم همه تون رو دوست دارمKissKissKissKissKiss

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #336
1393/06/16 01:47 ب.ظ -
ماریا رضوی آفلاین
مربی رنگ و هیرکات

****

ارسال‌ها: 716
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 91
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم حضور مجدد سایه ی عزیزم ،بهم جون دوباره میده
ارایشگاه سیماپرداز
قم،میدان سپاه،خیابان جمهوری،کوچه28،پلاک88
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #337
1393/06/16 02:23 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم چند وقتی گرفتار بودم ولی وقتی اومدم خوشحال شدم سایه عزیز هم اومدن کاش بقیه اساتید هم دوباره سری به این جا بزنن شکوه جون خانم شریفی جاشون واقعا خالیه
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #338
1393/06/16 05:31 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/06/16 05:35 ب.ظ، توسط الناز28. دلیل ویرایش : )
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف ميكنم يك هفته رفتم مسافرت به صورت اتفاقي.اعتراف ميكنم كه جاتون خيلي توي شمال خالي بود ومخصوصا از اون هواي شرجي ونفس برش.اعتراف ميكنم كه كم كم داشتم از هواي گرم و شرجيه شمال خفه ميشدم كه خداروشكر برگشتيم.اعتراف ميكنم كه شمال كشور عين بقيه جاهاي ديدني زيباست.اعتراف ميكنم كه دلم براي دريا وماسه هاي كنار ساحل تنگه.اعتراف ميكنم كه شمال همش توفكر هانيه جان بودم ودلم ميخواست يك لحظه از نزديك ببينمش.اعتراف ميكنم كه اينترنت شمال به دلايلي قطع بود ومن نتونستم به انجمن وصل بشم وداشتم ديووووووونه ميشدم. (شايد دليل نيومدن هانيه جان هم همين باشه.ان شاالله كه سلامت باشن)اعتراف ميكنم كه خوشحالم كه سايه جان هم به انجمن سرميزنه.اين انگيزه اومدن به انجمن رو بيشترميكنه(سايه جون برا بچه هاخيلي عزيزي خودت نميدوني).اعتراف ميكنممممممممممممممممم كه همتونو دوست دارم.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #339
1393/06/16 11:03 ب.ظ -
حبیبه نقی نژاد آفلاین
هنرجوی فعال رشته زیبایی

***

ارسال‌ها: 290
تاریخ عضویت: آذر 1392
اعتبار: 11
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم چند وقتی نبودن الان اومدم اولین تایپکی که اومدم اینجا بود چون فکر میکردم کسی منو یاد میکنه نیستم اینجا میگه ولی خیت شدم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #340
1393/06/25 03:55 ق.ظ -
صحراء آفلاین
هنرجوی فعال رشته زیبایی

***

ارسال‌ها: 224
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 14
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم چندوقت هست دلودماغ اومدن به اینجاروندارم بخاطراینکه وقتی میام سوت وکوره وازیه عالمه پست جدیدخبری نیست.اعتراف میکنم دلم تنگ شده برای سماءجونم،خانومی خانم گل سایت،خیلی افسرده شدم.اعتراف میکنم دلم برای مادربزرگ دوستم میسوزه،چون عروسش وپسرش تقریباازخونه بیرونش کردن.حتی باهاش همسفره هم نمیشن.عروسش بهش گفته:کی میمیری راحت شیم.اعتراف میکنم بعدازشنیدن این جمله های های گریه کردم.وآرزوکردم ظالم پابرجا نمونه.اعتراف میکنم قربون صبرخدابرم چه طاقتی داره.
پاسخ با نقل قول
 




پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.