زمان کنونی: 1395/09/17، 09:55 ب.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #371
1393/07/29 01:19 ق.ظ -
بهتاب آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 630
تاریخ عضویت: آبان 1392
اعتبار: 131
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم منم مثل سعیده جون تمام کارهامو خودم انجام میدم
دلم میخاست پیش سعیده جون میرفتم یه تغییر وتحول اساسی روی موهاش ایجاد میکردم

================

اعتراف میکنم الی جون بخشش خیلی سخته
دلت را با خودت صاف کن
ببخش تا ارامش به خودت هم بر گرده
برات ارامشی با همراهی خدا ارزو میکنم عزیزم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #372
1393/07/29 12:39 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم وقتی خاطره الی جون رو خوندم چقدر احساس کردم دلم میخواد نزدیکم بود و میومد سالنم تا منم از تنهایی درمیومدم Dazzled-icon

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #373
1393/07/29 01:29 ب.ظ -
هانیه خوش نژاد آفلاین
مربی ارشد میکاپ و شینیون

*****

ارسال‌ها: 2,281
تاریخ عضویت: بهمن 1391
اعتبار: 459
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم منم دقیقا داشتم به همین حرفی که سعیده زد فکر میکردم
مرکز زیبایی مشکات.

ارائه دهنده ی کلیه خدمات آرایش و زیبایی.

آدرس رشت. سردار جنگل. اول عطا آفرین


[تصویر:  140650915802861.jpg]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #374
1393/07/29 01:46 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: اعتراف می کنم که.....


ممنون سعیده جون
خیلی دلم گرفته باور کن انقدر دلم می سوزه
شاید تازه کار بودم ولی تجربه واطلاعاتم بیشتر از صاحب سالن بود مشتری هامم مدام دارن زنگ میزنن ولی همسرم اجازه نمی ده بیان خونه یامن برم خونشون کاراشونو انجام بدم
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #375
1393/07/29 04:41 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دیشب خداوند به من رحم فرموده و از یک اتفاق وحشتناک نجاتم داد
اعتراف میکنم از شوک زیادی که بهم وارد شده بود تا رسیدم خونه بیهوش شدم تا خود صبح هم کابوس می‌دیدم
اعتراف میکنم همیشه عادت دارم وقت سشوار کشیدن م ها سشوار رو میندازم دور گردنم دیشب هم طبق عادت سشوار دور گردنم بود که ناگهان آتیش گرفت در یک آن لامپ سوخت برق قطع شد جرقه های سشوار رو کنار چشمم می‌دیدم بعد از لحظاتی که به حال خودم اومدم داشتم به این فکر میکردم که ممکن بود الان تو آسمانها دست و پا میزدم

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #376
1393/07/29 04:55 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/07/29 04:55 ب.ظ، توسط الی65. دلیل ویرایش : )
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: اعتراف می کنم که.....


خدار وشکر که بخیر گذشت سعیده جان ولی حتما اگه تونستی از این پایه های سشوار بگیری خیلی خوبه اگه گرون نشده باشه نوش 120 تومنه
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #377
1393/07/29 10:03 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/07/30 12:22 ق.ظ، توسط الناز28. دلیل ویرایش : )
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف ميكنم كه چند روزه تماميه بلاهاي آسموني سر من بيچاره نزول كرده ونميدونم چراهمش دارم بد ميارم.بازم خداروشكر كه سلامتي داريم
اعتراف ميكنم كه خيلي دلم ميخواست الي جون ميومد وباهم كار ميكرديم توي سالنم.نميدونم كدوم شهرين شما!!!!!!!!!كاش ميشد.از تنهايي بدم مياد.دونفري انگيزه بيشتري داره
اعتراف ميكنم كه از كار خطرناك سعيده جون شوكه شدم.بابا ما همين يه سعيده بانو رو داريم مواظبش باش!!!!!!!!!!منم موقع سشوار سيمشودور گردنم ميندازم اما از اين به بعد ميترسم.البته يه سيم دويست متري داره كه خيلي هم ضخيمه!!!
اعتراف ميكنم كه منم عين سعيده جون همه ي كارهاي خودمو عين مش ورنگ وكوتاهي وابرو و...رو خودم انجام ميدم غير از شنييون براي پشت سر كه واقعا ديگه نميشه انجامش داد!!!وحسرت رفتن به ارايشگاه به دلم مونده وحسابي خوشبحال شوهري شده
اعتراف ميكنم كه سعيده جون ناراحت نباش منم موقع كار لوازم گرون زيادي گم كردم.خودمون بايد حواسمون جمع باشه ولي به قولي چهار چشم هم كه نيستيم!!!!!!!!!
اعتراف ميكنم كه منم عين الي جون قدرت بخشش ندارم البته به كسايي كه ظلم زيادي در حقم كردن.
اعتراف ميكنم كه دلم ميخواست هركدوم خودتونو معرفي ميكردين كه از كدوم شهر هستين وسن وسال وبقيه چيزهارو ميگفتين كه بهتر همديگر رو ميشناختيم عين تايپك تخصص.يكي رو هم اختصاص بدين به معرفي خودتون.اون صندليه داغ رو هم كه ديگه جمعش كردين!!!
اعتراف ميكنم كه اين روزا خبرهاي بد زياد ميشنوم.توي اخبار شهرمون گفت مواظب باشين يه آدم اسيد پاش توي شهر داره آزادانه چرخ ميزنه وبه خانمها اسيد ميپاشه وچند نفري رو هم روانه بيمارستان كرده نميدونم انگيزش چيه اما ديگه جرات ندارم شيشه ماشينمو پايين بكشم ويا اينكه برم خريد.كاره يهو ديدي جلوي سر ما سبز شد .شانس كه نداريم.حالا اگر قرعه كشيه بانك يا هرچيز ديگه اي بود يه پشه هم برامون در نميومد اما توي نازل شدن بلاهاي آسموني تا بخواي شانس داريم!!!
حدودا دوماه پيش هم يه خانم ارايشگر ميره بانك پول بگيره كه دو نفري تعقيبش ميكنن وعصر همون روز به بهانه آرايشگاه باهاش قرار ميزارن وضارب كه يك خانم بوده وارد آرايشگاه ميشه وبا كمك همدستش سر خانم آرايشگر رو ميبره وبعد از جستجو 500 هزار تومان پول از آرايشگاه برداشته وفرار ميكنن غافل از اينكه خانم آرايشگر داخل بانك پولشو كارت به كارت كرده بوده وغير از 500 هزار تومن پول ديگه اي توي آرايشگاه با خودش نداشته.وبه خاطر 500 هزار ناقابل سرشو ميبرن.خانمها اينو نگفتم كه بترسين.اينو گفتم كه مواظب مشتريهاتون باشين.جلوي اونها پولهاتونو نشمرين.هميشه توي ارايشگاهتون همه كسي رو نپذيرين .از آدمهاي مشكوك دوري كنين .جلوي مشتريهاتون از مقدار پولي كه توي كارت دارين وامثال اون حرف نزنين.اگر روزهايي ميشه كه مشتري زياد ندارين وسرتون خلوته بيشتر مواظب باشين .وقبلا با يكي از نزديكان در ميون بذارين كه مرتب بهتون زنگ بزنه وخيلي مراقبتهاي ديگه كه خودتون بهتر ميدونين
اعتراف ميكنم كه دلم ميخواست يكي از اين شوك الكتريكي توي آرايشگاهم داشتم.كه اگه يكي بهم حمله كرد.يكي بهش بزنم تا جليز وبليزش هوا بره.آخه آرايشگاه من فقط يك در ورودي داره وته اون بمبسته وراهي به جايي نداره ويكي راحت ميتونه بياد خفم كنه!!!!خدا خودش به دادمون برسه.البته اينو هم بگم كه چند سال پيش كه مرتب به طلا فروشيها دستبرد ميزدن توي تلوزيون گفت كسايي كه شغلهاي پر خطر دارن ميتونن بيان وبراي شوكهاي الكتريكي ثبت نام كنن.اما نميدونم هنوز اين قانون وجود داره يا نه!!!!!!!!!!!اگر كسي ميدونه بگه!
اعتراف ميكنم كه امشب خيلي اعتراف كردم وخيلي خسته شدم. بعد از اينهمه اعتراف بايد برم حبس ابد!!!!!!!!!
اعتراف ميكنم كه همتونو خيلي دوست دارم وبراتون آرزوي بهترينهارو دارم.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #378
1393/07/29 10:39 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم اعترافات الناز جون عالی ترین اعترافی بود کا تا به حال نوشته شده اعتراف میکنم که از الناز بخاطر حرفای قشنگش ممنونم اعتراف میکنم اگر بخوای شوکران یا هد گونه از این لوازم ها رو تهیه کنی می تونی اقدام کنی و با جواز تهیه کنی

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #379
1393/07/30 12:55 ق.ظ -
طنازجون آفلاین
مدیر روابط عمومی

****

ارسال‌ها: 1,380
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 181
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم اون شهری که النازگفت.شهرمنم هست ودیگه جرات بیرون رفتن نداریم.یه دختر26ساله که ازاستخربرمیگشته پشت فرمون درحالی که یه گوشه نگه داشته وباتلفن بامادرش حرف میزده خیلی دردناکه!خیلی!نمیدونم ایناانسانن؟حیوانن؟؟خیلی ناراحتم برای زنان ودختران شهروحتی کشورم که هرکسی عقده ای داره سرشون خالی میکنه!اعتراف میکنم امروزسرنمازخیلی دعاکردم این بلاسرهیشکی دیگه نیاد.اعتراف میکنم سرشام گریم گرفت وبغضم ترکید......
یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن، یا به اندازه تلاشت آرزو
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #380
1393/07/30 02:06 ق.ظ -
بهتاب آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 630
تاریخ عضویت: آبان 1392
اعتبار: 131
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم منم سیم سشوار را دور گردنم میندازم ولی همیشه ترس برق گرفتگی را داشتم
اما دوستان بعضی از سشوارها قسمت انتهای سشوار باز میشه حتما باز کنید وموهایی که حالت کرک جمع شده را خارج کنید
هوای داخل سشوار با فشار بر میگرده وباعث اتش گرفتن میشه
بیشتر مواظب خودتون باشید
پاسخ با نقل قول
 




چه کسانی این موضوع را خوانده اند؟
کاربرانی که این موضوع را خوانده اند (1 کاربر):
Zizi jon

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.