زمان کنونی: 1395/09/20، 02:43 ق.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #391
1393/08/04 08:11 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/05 04:01 ب.ظ، توسط Mah_E. دلیل ویرایش : )
Mah_E آفلاین
هنرجوی رشته زیبایی

**

ارسال‌ها: 61
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 6
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم واقعا موندم چه اسمی رو انتخاب کنم برای دخترم که 2ماه دیگه میاد
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #392
1393/08/05 09:58 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/05 09:59 ب.ظ، توسط samane74. دلیل ویرایش : )
samane74 آفلاین
هنرجوی کوچک

***

ارسال‌ها: 247
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 29
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که مامان بزرگ دوستم پر کشیدTT-TT
همونی که جندماه پیش توی اعترافام خواستم که واسش دعا کنید شفا بگیره
دیروز رفتم ختمش بااینکه 2.3 ماهی میشه باهم تموم کردیم اما خواهرش خبر فوت مامان بزرگشو بهم داد و منم صلاح دونستم که حتما برم
وقتی پیام خواهرشو دیدم نتونستم خودمو کنترل کنم و مستقم رفتم wc و کلی گریه کردومو بعدا اومدم جواب s رو دادم و اصلا نمدونستم که چی بگم
خیلی خانم خوبی بود واسم از مشهد سوغاتی آورده بود پارسال
واسم جالب بود که منو یادش بوده
خواهر دوستم میگف مامانیم واسه عید 2تا ماهی گرفته بود اسم یکیشو گذاشته بوده سمانه
با اینکه قسمت نشده بود ببینمش اما خیلی دوسش داشتم
دیروز وقتی وارد مسجد شدم مامانشو دیدم رفتم گفتم سلام گفت سلام عزیز دلم و بعدش بغلم کرد و کللللی گریه کرد و بلند بلند گفت آرزوهای مامانم....
منم بغض کردمو تو بغلش کلی گریه کردم
واقعا سخته خدا بهشون صبر بده
منم خودم انقد ازون وقتی که شنیدم حالم بده نتونستم 2 روزه شام و ناهار بخورم
بااینکه دیگه نه سر پیازم نه ته پیاز
خیلی سعی کردم خودشو نبینم و موفق شدم
5ماهه که ندیدمش اونوقت جرات اینو که تو این حس و حال ببینمش رو نداشتم از طرفی نمیخواستم فکر کنه بخاطر اون اومدم چون واقعا بخاطر خواهرشو مادرش رفتم و بخاطر اینکه خبرم کرده بودن
ازتون میخوام تو این شبای عزیز واسه ارامش روح مادربزرگ دوستم دعا کنید.............. واسه منم دعا کنید حاجت روا بشم
التماس دعا
باور نمی کنم که هیچگاه خدا به ما بگوید :نه!Heart
خدا سه گزینه داردHeart
آری،
باشه ولی الان نه،
و من پیشنهاد بهتری برایت دارم، فقط صبور باش.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #393
1393/08/06 10:44 ب.ظ -
samane74 آفلاین
هنرجوی کوچک

***

ارسال‌ها: 247
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 29
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم قسمتم نشده از اول محرم برم هییت
مامانم هی براش کار پیش میاد منم نمیتونم تنها برم
بخاطر همین خیـــــــــــــــــــــــــــــلللـــــــــــــــــی دلم گرفته
اعتراف میکنم آروم و قرار ندارم ..... نمیدونم کی از این باتلاق در میام ..... کی میتونم واقعا زندگی کنم فعلا در حال درجا زدنم ..... بسووووزه پدر عاشقی
منکه همچی رو سپردم دست خوووود خوووود خدا ..... چون میدونم به بهترین شکل کمکم میکنه حتی اگه اون چیزی نباشه که من میخوام
امروز انقد حالم بد بود نتونستم دانشگاه بمونم با گشنگی و خستگی رسیدم خونه اما بازم نتونستم ناهار بخورم و خوابیدم
دوستام کللللللللی دعوام میکنن میگن خودتو از پا میندازیا .... ولی دست خودم نیست اصلا
خیلی تو این شبا واسم دعا کنید .... با ارزش ترین روزای زندگیم داره به بدترین حالت میگذرهTT-TT
میخواستم بگم که حتــــــما این مداحی رو دانلود کنید
عــــــــــــالــــــــــــیه عـــــــــــــــالی

http://vareth.ir/fa/news/6118/%D8%B4%D8%...9%88%D9%86
باور نمی کنم که هیچگاه خدا به ما بگوید :نه!Heart
خدا سه گزینه داردHeart
آری،
باشه ولی الان نه،
و من پیشنهاد بهتری برایت دارم، فقط صبور باش.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #394
1393/08/14 09:18 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که تو این چند روز عزاداری واسه بچه های انجمن واسه تک تک شون از ته قلبم دعا کردم
اعتراف میکنم که تو این چند روز النازی همش جلو چشام بود با اینکه تا حالا ندیدمش همش تو ذهنم بود و کلی واسش دعا کردم
اعتراف میکنم که شادی و موفقیت همتونو از ته ته ته قلبم آرزو دارم
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #395
1393/08/19 07:30 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دلم میخواد یه رمان بنویسم که اسمش رو هم بزارم آرایشگران
اعتراف میکنم دلم میخواد از تمام شخصیت های این انجمن توش اسم ببرم و در مورد تمام موضوعاتی که این جا هست چه
آموزشی چه اجتماعی و چه خانوادگی بنویسم
اعتراف میکنم دلم می خواد از همه بگم از مدیر گرقته تا هانی و حسنا سیما الناز طناز بهتاب مرجان ماریا آقای میرزا نژاد از سما سوگول جون و الی و صحرا و آقای سیا سیا و همه همه

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #396
1393/08/20 02:07 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم ایده سعیده بی نظیر بود
اعتراف میکنم خیلی خوشحالم
اعتراف میکنم زندگیم زیباست
اعتراف میکنم دارن جلوی در خونمون رو دوباره آسفالت میکنن ولی فعلا قسمت آسفالتش روی دهن ماست
اعتراف میکنم یه خواب بد و نگران کننده دیدم و صدقه گذاشتم کنار
اعتراف میکنم که خدا رو خیلی دوست دارم
و اعتراف میکنم الان دقیقا همین الان توی فضام...............
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #397
1393/08/20 04:59 ب.ظ -
هانیه خوش نژاد آفلاین
مربی ارشد میکاپ و شینیون

*****

ارسال‌ها: 2,281
تاریخ عضویت: بهمن 1391
اعتبار: 459
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که اگه حسنا تا فردا صبح نیاد اونجایی که خودش میدونه کاری میکنم که این آخرین اعترافش باشه
مرکز زیبایی مشکات.

ارائه دهنده ی کلیه خدمات آرایش و زیبایی.

آدرس رشت. سردار جنگل. اول عطا آفرین


[تصویر:  140650915802861.jpg]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #398
1393/08/20 09:48 ب.ظ -
Mah_E آفلاین
هنرجوی رشته زیبایی

**

ارسال‌ها: 61
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 6
 
RE: اعتراف می کنم که.....


(1393/08/04 08:11 ب.ظ)Mah_E نوشته شده توسط:  اعتراف میکنم واقعا موندم چه اسمی رو انتخاب کنم برای دخترم که 2ماه دیگه میاد

شاید اسمشو بذاریم

هلیا

قشنگه؟
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #399
1393/08/22 06:04 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم که خیلی خیلی خیلی خوشحالم چونکه جوازم اومده بزودی سالن میزنمDrunkDrunk
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #400
1393/08/23 04:32 ب.ظ -
siasiasia آفلاین
مشاور پوست و زیبایی


ارسال‌ها: 346
تاریخ عضویت: مهر 1393
اعتبار: 105
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم امروز صبح وقتی شنیدم هنرمند محبوبم مرتضی پاشایی فوت کرده حس و حال زندگی ازم گرفته شده،یه بغض سنگین رو گلوم سنگینی میکنه،امیدوارم خداوند مورد رحمت خودش قرار بده.به جامعه هنری ایران و به همه ی مردم ایران این ضایعه ی تاسف بار را تسلیت میگم.
بعضی وقتها اتفاقهایی می افته........
که عجیبه خدا اجازه میده بیافتن.
حیف مرتضی پاشایی،روحش شاد و یادش گرامی.
پاسخ با نقل قول
 




پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.