زمان کنونی: 1396/05/30، 05:33 ب.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #401
1393/08/30 07:02 ب.ظ -
موژان آفلاین
عضو انجمن *

**

ارسال‌ها: 5
تاریخ عضویت: آبان 1393
اعتبار: 0
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که با آهنگای مرتضی پاشایی شب و صب وصب وشب میکردم و چقدر خاطرات تلخ وشیرین....[/size][/php]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #402
1393/09/01 04:29 ق.ظ -
طنازجون آفلاین
مدیر روابط عمومی

****

ارسال‌ها: 1,380
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 181
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم امشب دلم خیلی گرفته بود.اومدم رادیوروروشن کردم وبرنامه اینجاشب نیست گوش دادم نیم ساعت آخربرنامه راجع به مرتضی پاشایی وغلامحسین مظلومی(مربی فوتبال )صحبت میکردن.آهنگای مرتضی روپخش کردن وصحبتای آخرآقای مظلومی ایشون 10سال بیماربودن وبه هیچکس نگفتن خودشون گفتن برای اینکه نمیخواستم زحمت برای دوستان درست کنم.
خدایااین سرطان لعنتی چیه که افتاده به جون این مردم؟این دوعزیزهردوسرطان معده داشتن.خدایااعتراف میکنم مردمی دوروورم میبینم که انقددارن که دارن خفه میشن ولی بازم خون مردمومیکنن توشیشه که پول حروم دربیارن وابایی هم ندارن.خدایااین آدماروزبروز گردن کلفت ترمیشن وهیچیشون نمیشه .خدایاطاقت ندارم این چیزاروببینم ودم نزنم.خدایاکسی که حروم خوری توخونشه ماه محرم میادتومراسم امام حسین(ع) ومیشه استغفرالله صاحب مجلس فقط بخاطراینکه سرچهارنفربیشترکلاه بذاره.اعتراف میکنم خدایاحکمت روهیچوقت به معنای واقعی نمیفهمیم!
یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن، یا به اندازه تلاشت آرزو
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #403
1393/09/02 11:02 ب.ظ -
موژان آفلاین
عضو انجمن *

**

ارسال‌ها: 5
تاریخ عضویت: آبان 1393
اعتبار: 0
 
RE: اعتراف می کنم که.....


(1393/09/01 04:29 ق.ظ)طنازجون نوشته شده توسط:  اعتراف میکنم امشب دلم خیلی گرفته بود.اومدم رادیوروروشن کردم وبرنامه اینجاشب نیست گوش دادم نیم ساعت آخربرنامه راجع به مرتضی پاشایی وغلامحسین مظلومی(مربی فوتبال )صحبت میکردن.آهنگای مرتضی روپخش کردن وصحبتای آخرآقای مظلومی ایشون 10سال بیماربودن وبه هیچکس نگفتن خودشون گفتن برای اینکه نمیخواستم زحمت برای دوستان درست کنم.
خدایااین سرطان لعنتی چیه که افتاده به جون این مردم؟این دوعزیزهردوسرطان معده داشتن.خدایااعتراف میکنم مردمی دوروورم میبینم که انقددارن که دارن خفه میشن ولی بازم خون مردمومیکنن توشیشه که پول حروم دربیارن وابایی هم ندارن.خدایااین آدماروزبروز گردن کلفت ترمیشن وهیچیشون نمیشه .خدایاطاقت ندارم این چیزاروببینم ودم نزنم.خدایاکسی که حروم خوری توخونشه ماه محرم میادتومراسم امام حسین(ع) ومیشه استغفرالله صاحب مجلس فقط بخاطراینکه سرچهارنفربیشترکلاه بذاره.اعتراف میکنم خدایاحکمت روهیچوقت به معنای واقعی نمیفهمیم!

واقا حرفات دردو دلای من بود واقا نمیفهمم ادمای ظالم همیشه سالمن خدایا ولی بازم میگم شکرت
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #404
1393/09/04 01:09 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/09/04 01:11 ق.ظ، توسط سعیده بانو. دلیل ویرایش : )
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم الان مشهد هستم=)
اعتراف میکنم هوا عالیه الان رفته بودیم قدم بزنیم که برف ریزی صورتمون رو سوزن سوزن میکرد تو نور ماشینها که نگاه میکردی برف یکدست و ریزی بود که انگار به نوبت فرود میومدن پشت سرهم اعتراف میکنم واقعا زیبا بود هوا طوری سرده که دستهات کاملا بی حس میشه و سرما به استخوانت نفوذ میکنه ولی اعتراف میکنم از دید من عالیه اعتراف میکنم همین طور که به سمت جلو میرفتم سرم رو بالا آوردم چشمم به ضریح طلایی امام عزیزمون افتاد السلام و علیک یا علی ابن موسی الرضا اعتراف میکنم تمام وجودم آرامش میشه وقتی اینجا هستم اعتراف میکنم عاشق مشهد هستم چون عاشق امام رضا هستم.اعتراف میکنم یک ساعت دیگه می رم پا بوس آقا اعتراف می کنم خوشحالم
اعتراف میکنم اینجا به یاد همتون هستم
اعتراف میکنم همتون رو دوست دارمKissKissKissKiss

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #405
1393/09/04 10:17 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/09/04 10:27 ب.ظ، توسط الناز28. دلیل ویرایش : )
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف ميكنم كه خوش به احوالت سعيده جان ازت التماس دعاي شديدددددددد دارم مارو هم ياد كن وسلام مارو هم به آقا برسون
نامرت چرا نگفتي ميخاي بري مشهد؟تا التماس دعا بگيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من نميدونم سوغاتي يادت نره وگرنه!!!!!!!!!!
سوغاتيه من گرفتن حاجتم از امام رضاست كه شديدا الان حاجتمندم .خييييييييلي برام دعاكن.
حساب بيخبر رفتنت مال بعدا كه بر ميگردي به سلامت ان شاالله!!!!!!!!!!!!
السلام عليك يا امام غريب يا ضامن آهو خودت حاجت دل همه ي بچه هاي سايت رو بده...........
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #406
1393/09/08 08:28 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم که دیروز صبح خیلی کارداشتم شب قبلش برنامه ریزی کردم اگه فردا صبح زود ساعت 6 بیدار شم میتونم کارامو انجام بدم
هیچی دیگه وقتی چشامو باز کردم ساعت 10 و 25 دقیقه بود
حالا کارام همه موند به کنار فقط موندم کی ساعتم زنگ زده و کی من خاموشش کردمEh-iconHuh
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #407
1393/09/15 01:29 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم هوای اینجا گرفته
اعتراف میکنم خیلی ها نیستن
اعتراف میکنم خیلی سوت وکوره
اعتراف میکنم یه چیزی هست رو دلم ولی منتظرم شهامتش رو پیدا کنم بعد بیام بهش اعتراف کنم
اعتراف میکنم خیلی وقتها به خودم می‌بالم به خاطر یه خصوصیت اونم اینه هیچ موقع بدی های اطرافیان یادم نمی مونه اگر هم بمونه با گذر زمان دیگه برام بد جلوه نمیکنه
اعتراف میکنم به خدا دلم برای همتون تنگ میشه وقتی نیستین
اعتراف هممممممممممتون رو دوست دارمKissKissKissKissKiss

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #408
1393/09/15 08:28 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که با سعیده موافقم دیگه اینجا هممون شدیم عین اعضای یه خونواده وقتی یکیمون غیبت میکنه بقیه نگرانش میشیم
و
اعتراف میکنم که به همین زودیا سورپرایزتون میکنممممم=)
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #409
1393/09/15 09:36 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/09/15 09:52 ب.ظ، توسط میرزانژاد. دلیل ویرایش : )
میرزانژاد آفلاین
متخصص هیرکات

****

ارسال‌ها: 712
تاریخ عضویت: بهمن 1391
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


سلام
اعتراف میکنم خیلی انجمنمون رو دوست دارم
اعتراف میکنم خیلی وقته آموزش نمیزارم تو انجمن
اعتراف میکنم که مشکلات نه تنها من همه زیاد شده
اعتراف میکنم مقصر اصلی این وایبر و لاین و از این قبیل چیزهاست
اعتراف میکنم مردم رو اسیر خودشون کردن
اعتراف میکنم نمیشه همرنگ جماعت نبود
اعتراف میکنم بزودی جمع خواهد شد
اعتراف میکنم اگر جمع نشه من خودم جمع میکنم
اعتراف میکنم وقتی میام میبینیم خیلی وقت آموزشی ندادم بغضم میگرهTT-TT
اعتراف میکنم مشکلاتم تموم بشه سنگ تموم میزارم و جبران میکنم
اعتراف میکنم وایبر اینا بهونه است و مشکلات باعث بانی است
اعتراف میکنم که یکایک اعضای اینجا رو دوست دارم
اعتراف میکنم اختراعی در راه دارم که اگر انشاالله ثبت بشه اولین جایی که خبرش رو میزارم و ارائه میکنم اینجا هست .
[تصویر:  140275615918451.jpg]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #410
1393/09/16 12:46 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/09/16 12:50 ب.ظ، توسط الناز28. دلیل ویرایش : )
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف ميكنم كه بعداز گذشت چند ماه به خيال خودم فكر كرده بودم كه همه ي مطالب انجمن رو زيرو رو كردمDazzled-icon
اعتراف ميكنم هنوز مطالبي توي انجمن هست كه من هنوز كشفشون نكردم.وچند روز يكبار توسط بچه هاي جديدي كه سوال ميپرسن كشف ميشهSlow
اعتراف ميكنم كه دلم ميخاست به چند سال قبل بر ميگشتم وخيلي از اشتباهات وتصميمات غلط زندگيمو جبران ميكردم.چون فكرميكنم الان در اوج فهميدگي هستمDazzled-icon
اعتراف ميكنم كه هرروز تعداد زيادي از بچه هاي انجمن ناپديد ميشن وبه انجمن سر نميزنن(مسئولين رسيدگي كنن لطفاArr)
اعتراف ميكنم كه تقريبا با همه ي اعضاي سايت آشنايي پيدا كرديم غير از مدير اصليه سايت.وسوالات بسياري در مورد ايشون فكر مارا مشغول كرده كه آيا ايشون هم آرايشگر هستن يا نهCant-believe-it-icon
اعتراف ميكنم كه من دل كوچيكي دارم ونميتونم منتظر ثبت اختراع دوستان وسورپرايزهاي آنها بشم Dribble-iconلطفا زودتر اقدام كنيد تا دل ما آب نشده .مخاطبان(آقاي ميرزا نژاد وسيماي عزيز)
پاسخ با نقل قول
 




چه کسانی این موضوع را خوانده اند؟
کاربرانی که این موضوع را خوانده اند (1 کاربر):
پری مهر

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.