زمان کنونی: 1395/09/20، 08:06 ب.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #471
1394/01/14 04:01 ب.ظ -
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: اعتراف می کنم که.....


سلااااااااااااااااااااااااام سال نو بر همه ي شما عزيزان مبارك.منم پر از انرژي وشاد دوباره اومدم به جمعتون ميدونم كه دلتون خيييييييييييييييييلي برام تنگ شده بودArr:الان اومدم!!!! خوب بهتره زياد لووووووووووووووس نشم.

اعتراف ميكنم كه منم سال خوبي رو شروع نكردم.از اولش اخم وتخم و........همش هم سر قوم الظالمين O_Oوقتي تك عروس باشي اين گرفتاريهارو هم داري(قابل توجه مجردها:تك عروس بودن مسوليتهاي زيادي دارهArr)


اعتراف ميكنم كه در عوض سيزده به در خيلي خوب وبيادماندني داشتم در كنار فاميل .باغ ودشت همراه جوجه كباب وبريون اصفهان.كنارآب زلال و بازيه وسطي با توپ .وتاب بازي وبدمينتون وهمراه با سازگروه تك تاز وخلاصه يه آش توپ بعد از ظهروقليون پسراي شيطون وخلاصه حسابي جاي همتون خالي......................
كاش همتون اينجا بودين.چقدر خوش ميگذشت......

اعتراف ميكنم كه روز خوبي بود اما از بس شيطوني كرديم تا يك هفته بدن درد وخستگي رو داريمDrunk

اعتراف ميكنم كه با اينكه سالمو خوب شروع نكردم اما به اين هم اعتقاد ندارم كه تا آخر سال همش گرفتار باشم.اتفاقا به فال نيك ميگيرم وسعي ميكنم كه سال جديد رو با بهترين كارها وموفقيتها شروع كنم .چون همه چيز دست خودمونه واين خودمون هستيم كه آيندمون رو ميسازيم

اعتراف ميكنم كه مرجان جون ممنون از لطفت ومنم خوشحالم كه دوستاي گلي همچون شماها دارم كه خيلي برام عزيز .محترم .وبا ارزش هستين.وبه خودم افتخار ميكنم كه با شماها واين سايت خوب آشنا شدم.

الهي كه هميشه دلتون پر از شادي باشه وهيچوقت هيچ غمي رو تجربه نكنيد.اگر هم پيش اومد منتظر شاديهاي بعد از اون باشيد.دوستتون دارم وبراتون بهترينهارو آرزو دارم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #472
1394/01/15 11:31 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که وقتی پست مرجان تو تاپیک آقای سیاسیاسیا رو خوندم که نوشته بود سنم داره میره بالا کلی ناراحت شدم وافکارم ریخت بهم باخودم گفتم حتما 50سالی داره آخه همیشه فکر میکردم مرجان هم سن وسال خودمه بیشترم ازاین ناراحت شدم همیشه بامرجانی بالحن خودمونی حرف میزدم باخودم گفتم بنده خدا سن وسالی ازش گذشته تو اینجوری باهاش حرف میزدی تا رسیدم به آخرپست دیدم نوشته بود من سی سالمه کلی خوشحال شدم=)
مرجانی دوست دارم

اعتراف میکنم که اگه با بعضی از شما دوستای عزیزم خودمونی ام واسه اینه که دوستون دارم و شما رو مثل خواهرای خودم میدونم وگرنه قصدجسارت ندارم
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #473
1394/01/16 05:01 ب.ظ -
sharare آفلاین
هنرجوی رشته زیبایی

**

ارسال‌ها: 104
تاریخ عضویت: فروردین 1393
اعتبار: 10
 
RE: اعتراف می کنم که.....


سلام سال نو مبارک برای همه شما اعتراف میکنم سنم زیاده خوب مگه چیه تازه خوبه که جون مرگ نشدم.........47...سال ناقابل..Dazzled-icon..............سنم زیاده همه عیدا خوب بود ولی امان از دست این عید اولین عیدی که شب سال نو سیاه پوش شدم وروز اول عید پدرم رو به خاک سپردم هم گیج وهم منگ بودم مثل سینما صبح روز اول 94 تو بهشت زهرا.......شب قبل همه گیج بهت زده نشستیم خونه بابا .... به کی بگیم به کی زنگ بزنیم شب عید بگیم بیا خاکسپاری شدیم مثل جغد شوم به جند تا نزدیک گفتیم با شرمندگی......TT-TTاینم عید من ........امیدوارم هیچوقت روزهای بد تجربه نکنید ومثل من عید نداشته باشید برای همه شما ارزوی روزهای خوب دارم...عیدتون مبارک..........................
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #474
1394/01/17 01:56 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم خیلی دلم گرفت وقتی اعتراف شراره جون رو خوندم عزیزم غم آخرت باشه و تمام عزیزات سلامت باشن
اعتراف می کنم دارم کارای جدید جدید یاد می گیرم خهلی هم خوشحالم
اعتراف می کنم دلم می خواد برم دوره ماساژ درمانی ولی الان نمیشه چون دارم یه دوره دیگه رو تموم می کنم بعد از این ایشالا
اعتراف می کنم فعلا نمی گم چه دوره ای می خوام سکرت باشهDrunkDrunkDrunk
خب ما اینیم دیگه
اعتراف می کنم سیما جون مرجانی حق داره احساس کنه سنش بالا رفته اخه وقتی میری تو سی بد حالیه هنوز تو حسش نکردی گلم
اعتراف می کنم دوستون دارم خیلی زیادKissKissKissKiss

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #475
1394/01/17 05:21 ب.ظ -
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف ميكنم كه خوشحالم از اينكه بچه ها عيد نوروز رو استراحت كردن والان سرحال وشاد دوباره به انجمن اومدن.براي بچه هايي هم كه اينروزها غمدار از دست دادن عزيزانشون بودن تسليت ميگم ومارو هم غمخوار خودتون بدونيد وخوشحاليم كه خيلي راحت شادي وغصه ي خودتون رو اينجا بيان ميكنيد.ومارو قابل ميدونيد

اعتراف ميكنم كه از اينكه بچه ها سن وسال خودشون رو عنوان ميكنن خوشحالم.بازم از اين كارا بكنين سيما .ماريا.الي.و........................ادامه بدين منم كه 18 سالو چند ماهه هستم)

اعتراف ميكنم كه اي سعيده بانو من سكرت واينا سرم نميشه يالا بگو چه كلاسي رفتي وگرنه قهل قهلم باهات.اگه نگي منم بهت نميگم كه ميخوام برم كلاس سواركاري وتير اندازي !!!!!!اگه بهت گفتم!!!!!!!!!!

اعتراف ميكنم كه بعضي وقتها ادم دلش ميخواد خيلي اعترافهاي خصوصي بنويسه ولي جرات اونو نداره.تا اينكه يكي پيدا ميشه واعتراف ميكنه وبقيه هم ترسشون ميريزه

اعتراف ميكنم كه اينجا بهم خيلي آرامش ميده .خييييييييييييييييييييييييييييييييلي
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #476
1394/01/19 11:12 ق.ظ -
سپینود1 آفلاین
ارایشگر

**

ارسال‌ها: 141
تاریخ عضویت: دى 1393
اعتبار: 2
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دارم از فضولی میمیرم که بدونم سعیده بانو داره چه کلاسلیی رو میگذرونه؟
DrunkDrunk[font=Verdana]خدایا کمکم کن کارم به دل مشتریام بشینه و زیاد بشن[/fon
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #477
1394/01/21 04:27 ق.ظ -
siasiasia آفلاین
مشاور پوست و زیبایی


ارسال‌ها: 346
تاریخ عضویت: مهر 1393
اعتبار: 105
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف ميكنم امروز روز عجيبي بود،ادم يه وقتايي دلش هوايي ميشه امروز هم من دست و دلم بكار نميرفت،امروز چه بارون قشنگي باريد و چقدر هوا را خنك كرد،امشب قيد كار را زدم و داروخونه را حدود ساعت 7 تعطيل كردم.رفتم واسه مامانم يه گوشي خريدم از اين مدل بالاها ......
ميدونيد گوشيش معمولي بود و خواهر من هم امريكاست،تنها راهي كه در ارتباط هستند با وايبره كه واسه هم عكس ميفرستند و گاهي با هم صحبت ميكنند.البته از طريق گوشي داداش كوچيكي اونم كه دانشگاهها باز شد رفت سي خودش،مادرم داشت دق ميكرد اخه همين يه دختر را داره و خيلي بهم وابسته هستند،ميخواست بره گوشي كار درستي بخره و عضو وايبر بشه،اين اخرا از ما دلخور شده بود كه براش يه گوشي نخريديم( پول هم خودش بده)و اون مدتيه كه از دخترش خبر نداره،اعتراف ميكنم هيچ وقت اين نگراني مادرمو درك نكردم اما فكر كنم دوستاي خوبم كه سعادت مادر شدن را داشتن حرف اونو ميفهمن.امروز صبح مدام پيگير كارش بودم و خلاصه اينترنت پرسرعتشو نصب كردم و عصري هم براش يه گوشي خريدم حدود يك ميليون و پانصد هزارتومن.رفتم خونه بابا بهش تقديم كردم خيلي خيلي خوشحال شد نشستم براش وايبر را نصب كردم و فعالش كردم كار با وايبر را هم كاملا يادش دادم نميدونيد با چه شوقي با خواهرم حرف ميزد.
وقتي دعاي خيرم ميكنه كلي انرژي ميگيرم.اعتراف ميكنم كه تا اخر عمرم نميتونم حتي يك قطره از درياي محبتي را كه مادرم به من كرده را جبران كنم.راستش باباي كاكل زري ما هم خيلي خوشحال شده بود اونم رفته بود پاي گوشي.امشب با اينكه مسير و جاده طولاني بود اما خودمو به خونه امن پدري رسوندم.و چه شام با صفايي خورديم.قدر مادر و پدر را بدونيد خيلي ماهن.
روز زن و روز مادر را به همه ي مادران و خانومهاي محترم و با شخصيت اين سايت تبريك ميگم و اميدوارم موفق و استوار باشيد.
اعتراف ميكنم اينكه چنين مسئولانه قدم در راه كمك به خانواده گزاشتيد واقعا جاي تقدير داره،دست مريزاد به همتون.
اعتراف ميكنم خيلي قبولتون دارم،مواظب خودتون باشيد.
شاد و موفق و سبز باشيد.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #478
1394/01/21 02:23 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1394/01/21 02:27 ب.ظ، توسط sima25. دلیل ویرایش : )
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم وقتی چندروز نمیتونم به انجمن سربزنم دلم خیلی واستون تنگ میشه و همش کی کی میکنم تا یه کوچولو وقت گیرم بیاد و بیام یه سر به انجمن بزنم
اعتراف میکنم که هروقت امضای سپینود رو میبینم واسش دعامیکنم
و اعتراف میکنم همیشه واسه الی65عزیزم دعامیکنم
اعتراف میکنم که دعامیکنم خدا والدین آقای سیاسیاسیا رو واسشون حفظ کنه
و اعتراف میکنم که همیشه واسه همتون دعامیکنم که ایشالا موفق و برقرار و دلشاد باشید
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #479
1394/01/21 08:57 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1394/01/21 09:02 ب.ظ، توسط سپینود1. دلیل ویرایش : )
سپینود1 آفلاین
ارایشگر

**

ارسال‌ها: 141
تاریخ عضویت: دى 1393
اعتبار: 2
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتاف میکنم ناراحتم از دست قوم الضالمین
اعتراف میکنم همتونو مثل اعضای خانواده خودم میدونم و دوستتون دارم و دلم میخواد همتون شاد .و سربلند باشین
اعتراف میکنم برام عزیزین و اگه یه روز نیام انجمن پاک داغون میشم
اعتراف میکنم از وقتی تو انجمن عضو شدم استرس کاریم کم شده چون شما دوستان خوب رو در کنارم دارم و همتون مثل یک استاد خوب و دلسوز بدون هیچ توقعی کمکم میکنید از sima عزیز هم ممنونم و امیدوارم هر روز موفق تر از روز قبل باشی
DrunkDrunk[font=Verdana]خدایا کمکم کن کارم به دل مشتریام بشینه و زیاد بشن[/fon
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #480
1394/01/31 01:32 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم اعتراف اقای سیا سیا اشکم رو دراورد اینو کاملا جدی گفتم
اعتراف می کنم آمریکا که خیلی دوره ولی ماهم که همش 150 تا ناقبل با مادرمون فاصله داریم همش دلتنگمونه
اعتراف می کنم شرمنده می شم وقتی مامانم می که توروخدا بیا چند روز پیشم بمون راحت می گم کار دارم
اعتراف می کنم تصمیم گرفتم چند روز قید کارو زندگی رو بزنم و برم پیشش بمونم
اعتراف می کنم می ترسم از روزی که من بخوام و دورازجون اونا نباشنTT-TTTT-TTTT-TT
اعتراف می کنم همتون رو دوست دارم می خوام بگم قدر این دو گوهر گرانبها رو بدونید اینا ابدی نیستنKissKissKissKiss

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 




پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.