زمان کنونی: 1395/09/21، 12:01 ق.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #41
1393/01/26 08:40 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دیگه حالا حالا ها نمیام اینجا اعتراف کنم چون جدیدا یه کارایی کردم و یه سوتی های ناجووری دادم که بشنوید نمیخندید مغزتون سوت میکشه
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #42
1393/01/26 08:54 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/01/26 09:30 ب.ظ، توسط خانومی. دلیل ویرایش : )
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم امروز بی دلیل همچینی خیلی خوشم
اعتراف میکنم با اینکه خیلی خوشم دارم آهنگ غمگینه دایانو گوش میدم
اعتراف میکنم یه گردنبند جغد خریدم که خیلی دوسش میدارم
اعتراف میکنم دهنم سرویس شد بابت پولی که برای یه گردنبند بدل دادم!!!
اعتراف میکنم اصلا از خریدنش پشیمون نیستم
اعتراف میکنم جرات ندارم به همسری بگم که خریدمش!!!
اعتراف میکنم دسته ی عینک داره روی گوشم سنگینی میکنه

ووووووووووووووووو
اعتراف میکنم همین الان دارم به این فکر میکنم که سیما رو خفت کنم بیاد اینجا اعترافای جدید بنویسه!
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #43
1393/01/27 04:46 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/01/27 04:49 ق.ظ، توسط سماء. دلیل ویرایش : )
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 975
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم ذهنم درگیره اعترافات سیماستHuh
اعتراف میکنم چرا خالم باید بعد از این همه سال حالا که من دارم میرم همه رو باید تابستون دعوت کنه شمال ویلاش؟؟TT-TT
اعتراف میکنم حرف زدنه مامانمو کردیم سوژه بنده خدا هروقت هرچی میگیم امکان نداره پایه خاله کوچیکم تو حرفا باز نشه(و ما هم زیز زیری نترکیم از خنده) میگیم امروز اب خوردیم میگه اخ اخ خاله کوچیکتم پارسال یادش بخیر اب خورد ادم دوست داشت بمیرهNo-waigif (حالا ما با این موجود شدیدا دشمن Pissedoff)
اعتراف میکنم امشب هم که خاله بزرگه مهمونمون بود در عملیاتی انتحاری و به تحریک خواهر و برادرم تصمیم گرفتیم خاله رو هم امتحان کنیم ببینیم این بیماریه مسری رو ایشون هم دارند یا نه دیدیم ببعلهههه متاسفانه پیشرفته اشو دارند و علاوه بر خاله نامبرده دختر خاله هم پاشون به بحثا کشیده میشه
اعتراف میکنم بابام اونموقع از خنده کبود شده و بعد از رفتنه مهمونها از خجالتمون در اومدندOuch
اعتراف میکنم طی عملیاتی تصمیم گرفتیم با بهزاد به بهانه دیدن خونه 2 تایی بریم قشمDrunk و این اولین مسافرت تنهاییمون بشه، همه جی خوب بود تا اینکه پدر جان هم اعلام امادگی برای همراهیمون کردندSerious-business
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.

[تصویر:  03-KamyabwWw.Kamyab.ir_.gif]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #44
1393/01/27 12:32 ب.ظ -
هانیه خوش نژاد آفلاین
مربی ارشد میکاپ و شینیون

*****

ارسال‌ها: 2,281
تاریخ عضویت: بهمن 1391
اعتبار: 459
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم

من یه تیـــــــرمــاهیِ خـــــاصم

ســــرشار از عشق و احسـاس

توقعی از شما ندارم فقط گاهی

منـــو بفهمیــد همونطور که من

همــه شمـــاها رو میــفهمم ...

همین
مرکز زیبایی مشکات.

ارائه دهنده ی کلیه خدمات آرایش و زیبایی.

آدرس رشت. سردار جنگل. اول عطا آفرین


[تصویر:  140650915802861.jpg]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #45
1393/01/27 01:11 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/01/27 01:33 ب.ظ، توسط F E R E S H T E H. دلیل ویرایش : )
F E R E S H T E H آفلاین
کاربر محروم شده


ارسال‌ها: 358
تاریخ عضویت: اسفند 1392
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم وقتی ده دوازده سالم بوود با دوچلخم میلفتم آلاشگاهه مامان جوونم بعد که ییهو سلش شولوخ میشدش میلفتم سل وخت کیفش از تووش پوول ول میداشتم یباشکی ها بهدنش میلفتم تلشک و بستنی دوقولو میخلیدم خهلی کف میداد انقده میچسبید بهدش احساس گنا میکدم[تصویر:  khande.gif]

چند بارم کلاس اول لاهنمایی!!! بودم از سوپری سر کوچه مَدَرسَمون تولشک و لباشک قیسیهی د ز د ی د م خیلی کف میداد یه پا بچه د ز د بودیم واسه خودموون [تصویر:  khande.gif]بعد که فهمیدم این کار جزو کارای بدبده یه روز رفتم مغازه آقاهه خانومش بود گفتم سلام گفت سلام گفتم خهلی ببشیدا من 1000 تومن به آقاتوون بدهکار بودم خانومه اینجولی شده بوود Huh منم اینجولیDazzled-iconآقا پولو گذاشتم رو میز و دبدو دیگه پشت سرمم نیگا نکردم
این هم از خاطرات د ز د ی من البته این نصفش بود[تصویر:  65.gif]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #46
1393/01/27 01:32 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


(1393/01/27 01:11 ب.ظ)F E R E S H T E H نوشته شده توسط:  اعتراف میکنم وقتی ده دوازده سالم بوود با دوچلخم میلفتم آلاشگاهه مامان جوونم بعد که ییهو سلش شولوخ میشدش میلفتم سل وخت کیفش از تووش پوول ول میداشتم یباشکی ها بهدنش میلفتم تلشک و بستنی دوقولو میخلیدم خهلی کف میداد انقده میچسبید بهدش احساس گنا میکدم[تصویر:  khande.gif]

چند بارم کلاس اول لاهنمایی!!! بودم از سوپری سر کوچه مَدَرسَمون تولشک و لباشک قیسیهی د ز د ی د م خیلی کف میداد یه پا بچه ... بودیم واسه خودموون [تصویر:  khande.gif]بعد که فهمیدم این کار جزو کارای بدبده یه روز رفتم مغازه آقاهه خانومش بود گفتم سلام گفت سلام گفتم خهلی ببشیدا من 1000 تومن به آقاتوون بدهکار بودم خانومه اینجولی شده بوود Huh منم اینجولیDazzled-iconآقا پولو گذاشتم رو میز و دبدو دیگه پشت سرمم نیگا نکردم
این هم از خاطرات د ز د ی من البته این نصفش بود[تصویر:  65.gif]
فرشته جون منم باید اعتراف کنم که پفک ... بودم اول دوم دبستان بودم رفتم آق بابایی بغالیه سر کوچمون یه پفک برداشتم شروع کردم به دویدن اونم دنبالم دوید ولی دید مغازه اش خالیه برگشت بعد رفتم یواشکی همش خوردم آخه من از پفک محروم بودم ولی مامانم فهمید بعد برد پولش رو داد ولی یه حالی هم به من داد.اول این شکلی بودمDrunkبعدش این شکلی شدمTT-TT

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #47
1393/01/27 01:37 ب.ظ -
F E R E S H T E H آفلاین
کاربر محروم شده


ارسال‌ها: 358
تاریخ عضویت: اسفند 1392
 
RE: اعتراف می کنم که.....


(1393/01/27 01:32 ب.ظ)saeedeh نوشته شده توسط:  
(1393/01/27 01:11 ب.ظ)F E R E S H T E H نوشته شده توسط:  اعتراف میکنم وقتی ده دوازده سالم بوود با دوچلخم میلفتم آلاشگاهه مامان جوونم بعد که ییهو سلش شولوخ میشدش میلفتم سل وخت کیفش از تووش پوول ول میداشتم یباشکی ها بهدنش میلفتم تلشک و بستنی دوقولو میخلیدم خهلی کف میداد انقده میچسبید بهدش احساس گنا میکدم[تصویر:  khande.gif]

چند بارم کلاس اول لاهنمایی!!! بودم از سوپری سر کوچه مَدَرسَمون تولشک و لباشک قیسیهی د ز د ی د م خیلی کف میداد یه پا بچه ... بودیم واسه خودموون [تصویر:  khande.gif]بعد که فهمیدم این کار جزو کارای بدبده یه روز رفتم مغازه آقاهه خانومش بود گفتم سلام گفت سلام گفتم خهلی ببشیدا من 1000 تومن به آقاتوون بدهکار بودم خانومه اینجولی شده بوود Huh منم اینجولیDazzled-iconآقا پولو گذاشتم رو میز و دبدو دیگه پشت سرمم نیگا نکردم
این هم از خاطرات د ز د ی من البته این نصفش بود[تصویر:  65.gif]
فرشته جون منم باید اعتراف کنم که پفک ... بودم اول دوم دبستان بودم رفتم آق بابایی بغالیه سر کوچمون یه پفک برداشتم شروع کردم به دویدن اونم دنبالم دوید ولی دید مغازه اش خالیه برگشت بعد رفتم یواشکی همش خوردم آخه من از پفک محروم بودم ولی مامانم فهمید بعد برد پولش رو داد ولی یه حالی هم به من داد.اول این شکلی بودمDrunkبعدش این شکلی شدمTT-TT

بچه ها کلمه د ز د--- ف ی ل ت ر ه اینجوری بنویسیدش که معلوم باشه چی به چیه خوشم میاد که با یه مشت بچه د ز د مث خودم دوست شدمDazzled-icon ایول ایول بچه ها بدویید اعتراف کنیییییید
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #48
1393/01/27 01:42 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/01/27 01:48 ب.ظ، توسط سعیده بانو. دلیل ویرایش : )
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


(1393/01/27 01:37 ب.ظ)F E R E S H T E H نوشته شده توسط:  
(1393/01/27 01:32 ب.ظ)saeedeh نوشته شده توسط:  
(1393/01/27 01:11 ب.ظ)F E R E S H T E H نوشته شده توسط:  اعتراف میکنم وقتی ده دوازده سالم بوود با دوچلخم میلفتم آلاشگاهه مامان جوونم بعد که ییهو سلش شولوخ میشدش میلفتم سل وخت کیفش از تووش پوول ول میداشتم یباشکی ها بهدنش میلفتم تلشک و بستنی دوقولو میخلیدم خهلی کف میداد انقده میچسبید بهدش احساس گنا میکدم[تصویر:  khande.gif]

چند بارم کلاس اول لاهنمایی!!! بودم از سوپری سر کوچه مَدَرسَمون تولشک و لباشک قیسیهی د ز د ی د م خیلی کف میداد یه پا بچه ... بودیم واسه خودموون [تصویر:  khande.gif]بعد که فهمیدم این کار جزو کارای بدبده یه روز رفتم مغازه آقاهه خانومش بود گفتم سلام گفت سلام گفتم خهلی ببشیدا من 1000 تومن به آقاتوون بدهکار بودم خانومه اینجولی شده بوود Huh منم اینجولیDazzled-iconآقا پولو گذاشتم رو میز و دبدو دیگه پشت سرمم نیگا نکردم
این هم از خاطرات د ز د ی من البته این نصفش بود[تصویر:  65.gif]
فرشته جون منم باید اعتراف کنم که پفک ... بودم اول دوم دبستان بودم رفتم آق بابایی بغالیه سر کوچمون یه پفک برداشتم شروع کردم به دویدن اونم دنبالم دوید ولی دید مغازه اش خالیه برگشت بعد رفتم یواشکی همش خوردم آخه من از پفک محروم بودم ولی مامانم فهمید بعد برد پولش رو داد ولی یه حالی هم به من داد.اول این شکلی بودمDrunkبعدش این شکلی شدمTT-TT

بچه ها کلمه د ز د--- ف ی ل ت ر ه اینجوری بنویسیدش که معلوم باشه چی به چیه خوشم میاد که با یه مشت بچه د ز د مث خودم دوست شدمDazzled-icon ایول ایول بچه ها بدویید اعتراف کنیییییید
فرشته جون الان باید اعتراف کنم که دیجه توبه چردم آخ ننم همچین ترسوندم که دیجه هرچی آتیش و سیخ داغ و اینجول چیزا میبینم یاد د ز د میفتم.

راستی باید اعتراف کنم یه هفته اس مشتری هم ندارم به یاسی یاد دادم بره جلوی دره مغازه واسته مردم بزور بکشونه تو بچم یکسره پشت پرده اس تا یه زن رد میشه میپره بیرون ولی تا حالا موفق نشده.
دوباره باید اعتراف کنم که وقتی دارم تایپیک ها رو میخونم یکسره با خودم میخندم یه وقتهای آقامون فکر میکنم درگیرم.
بازم میخوام اعتراف کنم وقتهایی که خیلی میام اینجا یعنی مشتری 000

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #49
1393/01/27 03:30 ب.ظ -
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 975
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


بچه ها جونی اسپمهاتونو پاک کنید برای احترام به صاحب تاپیک قوانین پست اول رو بخونید ممنون
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.

[تصویر:  03-KamyabwWw.Kamyab.ir_.gif]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #50
1393/01/27 08:59 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که دیگه نمیخواستم اینجا اعتراف کنم ولی بخاطر سما گلی و خانومی عزیز می اعترافم که
یه استاد دارم آقا جوون و مجرد دیروز یه سوال ازش داشتم چون خیلی عجله داشتم هول هولکی یه ایمیل بهش دادم ظهرایمیلمو باز کردم دیدم جوابمو داده بود یعنی reply کرده بود ولی دیدم خدایا این ایمیل یجوریه دیدم یااااااااااااااا 14معصوم یاااااااااااااااااااا خود خدا
من فارسی مینوشتمو صفحه کلید انگلیسی بوده حالا اون بدبخت بلغورای منو ترجمه کرده بود و ج داده بود هیچی بد کار اینجا بود که چون من فارسی مینوشتم و انگلیسی تایپ میشده و صرفا بخاطر عجله من بعضی جاها فاصله از تو افتاده بود به ناخواسته از تو کلمه ها 2تا حرف زشت دراومده بود(باحروف انگلیسی همچین مشدد) زشت که چی بگم ینی ناجووووور
حالا در راستای این موضوع سوالاتی برا من پیش اومده ایا اگه شما جای اون استاد بودید باتوجه به اینکه مجرد بودید فکرنمیکردید من دارم چراغ و اینا میدم؟
وسوالی دیگه که ذهن منو 8بانده آسفالت کرده اینه که دیگه جواب این استاد رو بدم یا کلا این شهر رو بذارم برم؟
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 




پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.