زمان کنونی: 1396/05/07، 12:36 ق.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #41
1393/01/27 04:46 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/01/27 04:49 ق.ظ، توسط سماء. دلیل ویرایش : )
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 981
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم ذهنم درگیره اعترافات سیماستHuh
اعتراف میکنم چرا خالم باید بعد از این همه سال حالا که من دارم میرم همه رو باید تابستون دعوت کنه شمال ویلاش؟؟TT-TT
اعتراف میکنم حرف زدنه مامانمو کردیم سوژه بنده خدا هروقت هرچی میگیم امکان نداره پایه خاله کوچیکم تو حرفا باز نشه(و ما هم زیز زیری نترکیم از خنده) میگیم امروز اب خوردیم میگه اخ اخ خاله کوچیکتم پارسال یادش بخیر اب خورد ادم دوست داشت بمیرهNo-waigif (حالا ما با این موجود شدیدا دشمن Pissedoff)
اعتراف میکنم امشب هم که خاله بزرگه مهمونمون بود در عملیاتی انتحاری و به تحریک خواهر و برادرم تصمیم گرفتیم خاله رو هم امتحان کنیم ببینیم این بیماریه مسری رو ایشون هم دارند یا نه دیدیم ببعلهههه متاسفانه پیشرفته اشو دارند و علاوه بر خاله نامبرده دختر خاله هم پاشون به بحثا کشیده میشه
اعتراف میکنم بابام اونموقع از خنده کبود شده و بعد از رفتنه مهمونها از خجالتمون در اومدندOuch
اعتراف میکنم طی عملیاتی تصمیم گرفتیم با بهزاد به بهانه دیدن خونه 2 تایی بریم قشمDrunk و این اولین مسافرت تنهاییمون بشه، همه جی خوب بود تا اینکه پدر جان هم اعلام امادگی برای همراهیمون کردندSerious-business
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #42
1393/01/27 12:32 ب.ظ -
هانیه خوش نژاد آفلاین
مربی ارشد میکاپ و شینیون

*****

ارسال‌ها: 2,281
تاریخ عضویت: بهمن 1391
اعتبار: 459
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم

من یه تیـــــــرمــاهیِ خـــــاصم

ســــرشار از عشق و احسـاس

توقعی از شما ندارم فقط گاهی

منـــو بفهمیــد همونطور که من

همــه شمـــاها رو میــفهمم ...

همین
مرکز زیبایی مشکات.

ارائه دهنده ی کلیه خدمات آرایش و زیبایی.

آدرس رشت. سردار جنگل. اول عطا آفرین


[تصویر:  140650915802861.jpg]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #43
1393/01/27 01:32 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


(1393/01/27 01:11 ب.ظ)F E R E S H T E H نوشته شده توسط:  اعتراف میکنم وقتی ده دوازده سالم بوود با دوچلخم میلفتم آلاشگاهه مامان جوونم بعد که ییهو سلش شولوخ میشدش میلفتم سل وخت کیفش از تووش پوول ول میداشتم یباشکی ها بهدنش میلفتم تلشک و بستنی دوقولو میخلیدم خهلی کف میداد انقده میچسبید بهدش احساس گنا میکدم[تصویر:  khande.gif]

چند بارم کلاس اول لاهنمایی!!! بودم از سوپری سر کوچه مَدَرسَمون تولشک و لباشک قیسیهی د ز د ی د م خیلی کف میداد یه پا بچه ... بودیم واسه خودموون [تصویر:  khande.gif]بعد که فهمیدم این کار جزو کارای بدبده یه روز رفتم مغازه آقاهه خانومش بود گفتم سلام گفت سلام گفتم خهلی ببشیدا من 1000 تومن به آقاتوون بدهکار بودم خانومه اینجولی شده بوود Huh منم اینجولیDazzled-iconآقا پولو گذاشتم رو میز و دبدو دیگه پشت سرمم نیگا نکردم
این هم از خاطرات د ز د ی من البته این نصفش بود[تصویر:  65.gif]
فرشته جون منم باید اعتراف کنم که پفک ... بودم اول دوم دبستان بودم رفتم آق بابایی بغالیه سر کوچمون یه پفک برداشتم شروع کردم به دویدن اونم دنبالم دوید ولی دید مغازه اش خالیه برگشت بعد رفتم یواشکی همش خوردم آخه من از پفک محروم بودم ولی مامانم فهمید بعد برد پولش رو داد ولی یه حالی هم به من داد.اول این شکلی بودمDrunkبعدش این شکلی شدمTT-TT

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #44
1393/01/27 01:42 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/01/27 01:48 ب.ظ، توسط سعیده بانو. دلیل ویرایش : )
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


(1393/01/27 01:37 ب.ظ)F E R E S H T E H نوشته شده توسط:  
(1393/01/27 01:32 ب.ظ)saeedeh نوشته شده توسط:  
(1393/01/27 01:11 ب.ظ)F E R E S H T E H نوشته شده توسط:  اعتراف میکنم وقتی ده دوازده سالم بوود با دوچلخم میلفتم آلاشگاهه مامان جوونم بعد که ییهو سلش شولوخ میشدش میلفتم سل وخت کیفش از تووش پوول ول میداشتم یباشکی ها بهدنش میلفتم تلشک و بستنی دوقولو میخلیدم خهلی کف میداد انقده میچسبید بهدش احساس گنا میکدم[تصویر:  khande.gif]

چند بارم کلاس اول لاهنمایی!!! بودم از سوپری سر کوچه مَدَرسَمون تولشک و لباشک قیسیهی د ز د ی د م خیلی کف میداد یه پا بچه ... بودیم واسه خودموون [تصویر:  khande.gif]بعد که فهمیدم این کار جزو کارای بدبده یه روز رفتم مغازه آقاهه خانومش بود گفتم سلام گفت سلام گفتم خهلی ببشیدا من 1000 تومن به آقاتوون بدهکار بودم خانومه اینجولی شده بوود Huh منم اینجولیDazzled-iconآقا پولو گذاشتم رو میز و دبدو دیگه پشت سرمم نیگا نکردم
این هم از خاطرات د ز د ی من البته این نصفش بود[تصویر:  65.gif]
فرشته جون منم باید اعتراف کنم که پفک ... بودم اول دوم دبستان بودم رفتم آق بابایی بغالیه سر کوچمون یه پفک برداشتم شروع کردم به دویدن اونم دنبالم دوید ولی دید مغازه اش خالیه برگشت بعد رفتم یواشکی همش خوردم آخه من از پفک محروم بودم ولی مامانم فهمید بعد برد پولش رو داد ولی یه حالی هم به من داد.اول این شکلی بودمDrunkبعدش این شکلی شدمTT-TT

بچه ها کلمه د ز د--- ف ی ل ت ر ه اینجوری بنویسیدش که معلوم باشه چی به چیه خوشم میاد که با یه مشت بچه د ز د مث خودم دوست شدمDazzled-icon ایول ایول بچه ها بدویید اعتراف کنیییییید
فرشته جون الان باید اعتراف کنم که دیجه توبه چردم آخ ننم همچین ترسوندم که دیجه هرچی آتیش و سیخ داغ و اینجول چیزا میبینم یاد د ز د میفتم.

راستی باید اعتراف کنم یه هفته اس مشتری هم ندارم به یاسی یاد دادم بره جلوی دره مغازه واسته مردم بزور بکشونه تو بچم یکسره پشت پرده اس تا یه زن رد میشه میپره بیرون ولی تا حالا موفق نشده.
دوباره باید اعتراف کنم که وقتی دارم تایپیک ها رو میخونم یکسره با خودم میخندم یه وقتهای آقامون فکر میکنم درگیرم.
بازم میخوام اعتراف کنم وقتهایی که خیلی میام اینجا یعنی مشتری 000

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #45
1393/01/27 03:30 ب.ظ -
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 981
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


بچه ها جونی اسپمهاتونو پاک کنید برای احترام به صاحب تاپیک قوانین پست اول رو بخونید ممنون
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #46
1393/01/27 08:59 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که دیگه نمیخواستم اینجا اعتراف کنم ولی بخاطر سما گلی و خانومی عزیز می اعترافم که
یه استاد دارم آقا جوون و مجرد دیروز یه سوال ازش داشتم چون خیلی عجله داشتم هول هولکی یه ایمیل بهش دادم ظهرایمیلمو باز کردم دیدم جوابمو داده بود یعنی reply کرده بود ولی دیدم خدایا این ایمیل یجوریه دیدم یااااااااااااااا 14معصوم یاااااااااااااااااااا خود خدا
من فارسی مینوشتمو صفحه کلید انگلیسی بوده حالا اون بدبخت بلغورای منو ترجمه کرده بود و ج داده بود هیچی بد کار اینجا بود که چون من فارسی مینوشتم و انگلیسی تایپ میشده و صرفا بخاطر عجله من بعضی جاها فاصله از تو افتاده بود به ناخواسته از تو کلمه ها 2تا حرف زشت دراومده بود(باحروف انگلیسی همچین مشدد) زشت که چی بگم ینی ناجووووور
حالا در راستای این موضوع سوالاتی برا من پیش اومده ایا اگه شما جای اون استاد بودید باتوجه به اینکه مجرد بودید فکرنمیکردید من دارم چراغ و اینا میدم؟
وسوالی دیگه که ذهن منو 8بانده آسفالت کرده اینه که دیگه جواب این استاد رو بدم یا کلا این شهر رو بذارم برم؟
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #47
1393/01/28 01:02 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


باید اعتراف کنم امروز اصلا حالم خوب نیست حوصله ندارم نمیدونم چرا فقط دلم میخواد یه جا بشینم فکر کنم از زور بی حوصلگی یاسی رو هم دادم باباش برد سرکار راستش باید اعتراف کنم که احساس میکنم یه سنگینی روم افتاده اعتراف میکنم که احساس میکنم امروز دلم میخواد کلا نباشم اعتراف میکنم به مامانم قول دادم برم خونشون ولی دلم میخواد بزنم زیر قولم تازه اعتراف میکنم دلم میخواد به شوهرم بگم با یاسی برن جایی و اصلا نیان خونه بعد من برم یه قرص آرام بخش بخورم ساعتها پتو بکشم رو سرم بخوابم شاید روزهای سختم سریعتر بگذره بازم باید اعتراف کنم چون شما ها رو رودر نمیبینم میتونم راحت اعتراف کنم والا من خیلی تو دارم و فقط تو خودم میریزم.TT-TTTT-TTTT-TTTT-TTTT-TTTT-TT

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #48
1393/01/28 06:18 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم خیلی وقتا مثل اعترافات سعیده بودم
اعتراف میکنم وقتی بیشتر به احساسم توجه کردم توی اون حالت ها حالم بدتر شده ولی بهتر نشده
اعتراف میکنم به نظرم سعیده همینالان باید بره دوش بگیره با آب خنک
موهاشواتو بکشه و یه آرایش خوشگل بکنه
بعدم بره بیرون وگرنه امکان داره چندروز توی همین حسو حال بمونه
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #49
1393/01/28 06:39 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/01/28 06:45 ب.ظ، توسط ماریا رضوی. دلیل ویرایش : )
ماریا رضوی آفلاین
مربی رنگ و هیرکات

****

ارسال‌ها: 716
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 91
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دوره راهنمایی و دبیرستان شیطون ترین بچه کلاس بودم و کارایی میکردم که هیچ معلمی شکش به من نره!و با اذیت کردن هر معلمی که بیشتر حال میکردم ،درسشو بیشتر میخوندم که بالاترین نمره کلاسو بگیرم،یکیشون سر نمره میان ترم گفت رضوی خودت بگو من الان باید بهت چند بدم؟آخه تو اون درس تنها 20 مدرسه شده بودم،طفلی...!مجبور شد20 بده بهم،خخخخخ

اعتراف میکنم امروز عروسو رد کردم که داماد درست کنم،باید وقتی سالن جدیدمو راه انداختم سر درش بنویسم. عروس و داماد پذیرفته میشود
ارایشگاه سیماپرداز
قم،میدان سپاه،خیابان جمهوری،کوچه28،پلاک88
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #50
1393/01/28 07:52 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که جناب مدیر امروز منو بخاطر مربی شدنم سورپرایز کردنEh-icon
بچه ها تورو خدا یه اعتراف دیگه میکنم ولی نخندید چون خودم الان دارم زمینو گاز میگیرم
اعتراف میکنم که جناب مدیر 3 روز پیش لطف کردن واسه مربی شدن من نظرسنجی گذاشتن و اساتید کلی نظر دادن و من بعد از 3روز هنوز امروز دیدم و فهمیدم بهمین خاطر امروز اینهمه تعجب کردم واقعا من این سه روز کجا بودمHuh
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 




چه کسانی این موضوع را خوانده اند؟
کاربرانی که این موضوع را خوانده اند (1 کاربر):
tiktaks

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.