زمان کنونی: 1396/08/29، 11:19 ق.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #491
1394/03/21 12:36 ق.ظ -
سپینود1 آفلاین
ارایشگر

**

ارسال‌ها: 137
تاریخ عضویت: دى 1393
اعتبار: 2
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم این روزا خیلی زود از کوره در میرم طاقتم نسبت به قبل کم شده تمام بلاهایی که از خانواده همسرم کشیدم مدام توی ذهنم داره مثل یه نوار میچرخه تو این روزا دلم میخواد بگردم و اون خاطرات رو بیشتر به یاد خودم بیارم دارم کلافه میشم فک کنم بخاطر این حس ناامنی ای هستش که جدیدا ایجاد شده دلم میخواد هر شب گریه کنم
DrunkDrunk[font=Verdana]خدایا کمکم کن کارم به دل مشتریام بشینه و زیاد بشن[/fon
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #492
1394/03/21 01:42 ق.ظ -
یسنا♥ آفلاین
کاربر انجمن

**

ارسال‌ها: 3
تاریخ عضویت: خرداد 1394
اعتبار: 0
 
RE: اعتراف می کنم که.....


منم اعتراف میکنم اینحا خیلی غریبم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #493
1394/03/23 02:24 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 924
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم اعتراف زیاد دارم ولی رو ندارم SickSickSick
اعتراف می کنم امروزداشتم به لیست نگاه می کردم چشمم افتاد به اعتراف اومدم دید ععععععععععه چقدر اعتراف هست که من نخوندم
حجالت کشیدم
ببشقید بخدا سرم شلوغ بود این چند وقت شب که میرفتم خونه مثل جنازه بودم بخدا
الان چشمام رو باز کردم و می بینم چند وقته از یاسی طفلکی غافل شدم از بس تو خونه خرده خوابیده شیکم درآورده
اعتراف می کنم مرجان جون محبت مب کنی که به سوال های مربوط به ماهم پاسخ میدی ازت صمیمانه ممنونم
اعتراف میکنم دوستتون دارم اگه یه وقتایی دیر میکنم به بزرگی خودتون ببخشید بخدا یه وقتایی هست که اسم خودمم یادم نمیاد اگه یکی ازم بپرسم اسمتون هاج و واج نگاهش می کنم.

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #494
1394/03/30 02:31 ق.ظ -
siasiasia آفلاین
مشاور پوست و زیبایی


ارسال‌ها: 380
تاریخ عضویت: مهر 1393
اعتبار: 108
 
RE: اعتراف می کنم که.....


من ميخوام اعتراف كنم ولي قول بديد بهم نخنديد......دقيق نميدونم اما چند شب پيش اخراي شب رسيدم خونه اون روز حسابي پوستم كنده شده بود خيلي خسته بودم حتي شام هم نخوردم رفتم تو رختخواب كه بخوابم پيش خودم گفتم يه سري به انجمن بزنم وقتي سايت را باز كردم متوجه شدم دو سوال از من پرسيده شده بود خواستم همون موقع جواب بدم كه خوابم برد،الان دقيق نميدونم ايا واقعا سوالي بوده يا به علت خستگي توهم به سراغم اومده بود،جالبه الان سوالات را پيدا نميكنم اصلا نميدونم سوالات را چه كسي مطرح كرده بود.....
اعتراف ميكنم در اين زمينه نياز به كمك دوستان دارم،اگر كسي سوالي پرسيده و من جواب ندادم حتما ياداوري كنه.
اعتراف ميكنم اونقدر هم خنگ نيستم فكر كنم سوالات را الناز خانوم پرسيده بودند،اما من الان سوالات را پيدا نميكنم....
داستاني دارم من اينجا.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #495
1394/03/30 08:15 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 924
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم ببخشید نشد که نخندم به این دلیل که چند روز پیش همین اتفاق برای خودم هم افتاد که تو اسپمها پرسیدم مرجان جون گفتند تایپیک تکراری بوده حذف شده
حالا شاید برای شماهم حذف شده

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #496
1394/04/03 09:47 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1394/04/03 09:48 ب.ظ، توسط sima25. دلیل ویرایش : )
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 577
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که الان فقط و فقط من تو انجمنم
همتون رفتین افطاری بخورین میدونم که
اعتراف میکنم که الان یهویی یاد شیطنتای دوران کودکیم افتادم
اعتراف میکنم نصف شیطنتای کودکیم با آبجی بزرگه بود و نصف دیگشونم با آبجی کوچیکه آخه بچه وسطی بودم
اعتراف میکنم الان نمیدونم از کودوم یکیشون واستون بگم از در خونه مردم زنگ زدنو فرار کردنا یا از خرابکاری و شکستن وسایل خونه و تا مدتها صداشو در نیاوردن و یا از ...
هر ظهر که با آبجی بزرگه و دخترهمسایمون از مدرسه میومدیم(ساعت12.5) درخونه یکی در میزدیم و فرار میکردیم یادمه یک ماهه تمام همینکارو میکردیم تا که ماه رمضون شد دست ازین کارمون برداشتیم
یه بارم با آبجی تصمیم گرفتیم خونه معلم جغرافیامونو که حوالی مدرسه بود پیدا کنیم افتادیم دنبالش نگو اون بنده خدام پی به این خباثت مابرده بود اینقد مارو تو کوچه پس کوچه ها گردوند که خسته شدیم و منصرف شدیم
یه بار پارسال بنده خدا رو تو خیابون دیدم کلی خجالت کشیدمDazzled-icon

کاش اون دوران تموم نمیشد و همیشه تو کودکی میموندیم=)
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #497
1394/04/19 01:31 ق.ظ -
_مرجان_ آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 1,429
تاریخ عضویت: شهریور 1392
اعتبار: 292
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف ميکنم امسال روزه گرفتم و اين کاملا دور از انتظار بود. فکرشم نمى کردم بتونم. اخه مگه ميشه تو اين هواى گرم روزه گرفت و هم کار کرد؟ بله ميشه من تونستم. هوووووووررررراااا
اخه ميدونين سالهاى قبل يه جورايى بهانه مى آوردم.
سالن مَهانْ
رشت. مطهری09112308396

https://www.instagram.com/maah.an.salon/
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #498
1394/04/19 01:28 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1394/04/19 01:30 ب.ظ، توسط fariba.l3. دلیل ویرایش : )
fariba.l3 آفلاین
کاربر انجمن

**

ارسال‌ها: 1
تاریخ عضویت: تير 1394
اعتبار: 1
 
RE: اعتراف می کنم که.....


سلام
دیشب شب احیایی بود یه خانومه اومده بود خیلی ارایش کرده بود ناشیانه اعترف می کنم فکر کردم مرده لباس زنونه پوشیده .....خخخخخ...ترسیدم ...اخه تو این هوای گرم کی دستکش می پوشه اونم شب ؟؟؟ هنوز تو فکرمه ....خخخ
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #499
1394/04/26 02:46 ق.ظ -
سپینود1 آفلاین
ارایشگر

**

ارسال‌ها: 137
تاریخ عضویت: دى 1393
اعتبار: 2
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم خیلی وقته اینجا نیومدم و دلم خیلی تنگ شده اعتراف میککنم ماه بدی رو به لحاظ مشکلات خانوادگی پشت سر گذاشتم اعتراف میکنم اخر ماجرا فعلا به خیر شده
اعتراف میکنم جابه جا شدم به سالن جدید و کلی تغییر دکوراسیون دادم و سالن رو شیک کردم اعتراف میکنم هفته دیگه امتحان دارم و سعی میکنم بعد از اینکه حالم اومد سر جاش یه چند تا عکس از سالن بزارم براتون
DrunkDrunk[font=Verdana]خدایا کمکم کن کارم به دل مشتریام بشینه و زیاد بشن[/fon
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #500
1394/05/07 05:11 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 577
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که سختترین کار تو آرایشگری انجام دادن فر دائمه
اعتراف میکنم که ازون سختتر فر کردن موهای تقریبا کوتاه و خورده
و اعتراف میکنم که امروز به همچین مشتری ای داشتم موهای متوسط و خورد و بسیار لخت و بی حالت
اعتراف میکنم که امروز واقعا از فر دائم زدن دلزده شدم دیگه سعی میکنم زیر بار همچین مشتری ای نرمPissedoff
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 




پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.