زمان کنونی: 1395/09/14، 01:38 ب.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #51
1393/01/28 01:02 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


باید اعتراف کنم امروز اصلا حالم خوب نیست حوصله ندارم نمیدونم چرا فقط دلم میخواد یه جا بشینم فکر کنم از زور بی حوصلگی یاسی رو هم دادم باباش برد سرکار راستش باید اعتراف کنم که احساس میکنم یه سنگینی روم افتاده اعتراف میکنم که احساس میکنم امروز دلم میخواد کلا نباشم اعتراف میکنم به مامانم قول دادم برم خونشون ولی دلم میخواد بزنم زیر قولم تازه اعتراف میکنم دلم میخواد به شوهرم بگم با یاسی برن جایی و اصلا نیان خونه بعد من برم یه قرص آرام بخش بخورم ساعتها پتو بکشم رو سرم بخوابم شاید روزهای سختم سریعتر بگذره بازم باید اعتراف کنم چون شما ها رو رودر نمیبینم میتونم راحت اعتراف کنم والا من خیلی تو دارم و فقط تو خودم میریزم.TT-TTTT-TTTT-TTTT-TTTT-TTTT-TT

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #52
1393/01/28 06:18 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم خیلی وقتا مثل اعترافات سعیده بودم
اعتراف میکنم وقتی بیشتر به احساسم توجه کردم توی اون حالت ها حالم بدتر شده ولی بهتر نشده
اعتراف میکنم به نظرم سعیده همینالان باید بره دوش بگیره با آب خنک
موهاشواتو بکشه و یه آرایش خوشگل بکنه
بعدم بره بیرون وگرنه امکان داره چندروز توی همین حسو حال بمونه
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #53
1393/01/28 06:39 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/01/28 06:45 ب.ظ، توسط ماریا رضوی. دلیل ویرایش : )
ماریا رضوی آفلاین
مربی رنگ و هیرکات

****

ارسال‌ها: 715
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 91
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دوره راهنمایی و دبیرستان شیطون ترین بچه کلاس بودم و کارایی میکردم که هیچ معلمی شکش به من نره!و با اذیت کردن هر معلمی که بیشتر حال میکردم ،درسشو بیشتر میخوندم که بالاترین نمره کلاسو بگیرم،یکیشون سر نمره میان ترم گفت رضوی خودت بگو من الان باید بهت چند بدم؟آخه تو اون درس تنها 20 مدرسه شده بودم،طفلی...!مجبور شد20 بده بهم،خخخخخ

اعتراف میکنم امروز عروسو رد کردم که داماد درست کنم،باید وقتی سالن جدیدمو راه انداختم سر درش بنویسم. عروس و داماد پذیرفته میشود
ارایشگاه سیماپرداز
قم،میدان سپاه،خیابان جمهوری،کوچه28،پلاک88
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #54
1393/01/28 07:52 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که جناب مدیر امروز منو بخاطر مربی شدنم سورپرایز کردنEh-icon
بچه ها تورو خدا یه اعتراف دیگه میکنم ولی نخندید چون خودم الان دارم زمینو گاز میگیرم
اعتراف میکنم که جناب مدیر 3 روز پیش لطف کردن واسه مربی شدن من نظرسنجی گذاشتن و اساتید کلی نظر دادن و من بعد از 3روز هنوز امروز دیدم و فهمیدم بهمین خاطر امروز اینهمه تعجب کردم واقعا من این سه روز کجا بودمHuh
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #55
1393/01/29 06:44 ق.ظ -
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 975
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم 6 صبحه و من بیدار و تنها تو انجمنم اعتراف میکنم دوست دارم همه جارو به هم بزنم عینه بچه ها که خونه تنها میمونند
اعتراف میکنم خیلی کم خواب شدم در شبانه روز 1 ساعت یعنی 23 ساعت بیدارم ایا من موجودی زنده هستم؟؟؟؟؟
عتراف میکنم مامان و بابام نیستن و مسافرتند نه غذا میخورم نه میخوابم چطوری خونه خودمون زندگی کنم؟
اعتراف میکنم کمی از تنهایی میترسم و صداهایه عجیب وغریب میشنوم
اعتراف میکنم بهزاد خیلی مهربونه و منو تحمل میکنه تا 4 برای من بیدار بودو با هم تلفنی حرف میزدیم تا من نترسم بعد من خودمو زدم به خواب که بچه یه کم استراحت کنه میخواد بره سره کار
اعتراف میکنم کنف شدم چون فهمید و اس داد من که میدونم بیداری ولی خوببببببببب
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.

[تصویر:  03-KamyabwWw.Kamyab.ir_.gif]
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #56
1393/01/30 03:46 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم بعضی روزا از دست این زمونه خسته میشم حالم بده چون یکی از دوستام داره از همسرش جدا میشه با یه دختر 7 ساله
این روزا خیلی داغونم
اعتراف می کنم دوست ندارم از بدبختیو تنهایی و دل تنگی بنویسم ولی تنها جایی که میشه حرف دلت روزد وخالی شد به نظرم همین جاست
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #57
1393/01/30 08:29 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم اول دبیرستان که بودم ریاضیم خیلی ضعیف بود بعد برای اینکه از بقیه عقب نیوفتم دفتر ریاضی خواهرم که دوسال ازخودم بزرگتر بود رو میذاشتم توی کیفم وزنگهای ریاضی میاوردم سر کلاس از قضا معلم هر دوتامون هم یه نفر بود و خواهرم تمام سوالها رو با جواب به روش همون معلم موبه مو داخل دفتر نوشته بود بعد وقتی خانم سر کلاس یه سوالی رو به بچه ها میگفت و حلش رو میخواست من سریع از دفتر حفظ میکردم بعد دستم رو بلند میکردم ومیرفتم پای تخته حل میکردم الکی الکی شدیم حل المسائل کلاس خلاصه زد و وقت امتحانات رفتیم سر جلسه اون اتفاقی که نباید میافتاد افتاد11 نمره من بودDont-know-iconSickاینم قیافه خانم بودEh-iconOmg-تازه همین 11 رو هم بخاطر اینکه فعالیتم تو کلاس زیاد بود گرفته بودم تازه باید اعتراف کنم که یه روزهایی که اصلا حوصله نداشتم به محض ورود خانم به کلاس یه موضوع مهیج رو عنوان میکردم خانم هم که شدید دنباله موضوعات مهیج رو میگرفت وقتی به خودش می اومد که صدای زنگ کلاس تمام می اومد.O_OHuh

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #58
1393/01/31 12:26 ق.ظ -
حبیبه نقی نژاد آفلاین
هنرجوی فعال رشته زیبایی

***

ارسال‌ها: 290
تاریخ عضویت: آذر 1392
اعتبار: 11
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که اصلا حالم خوب نیست چون من با داداشم و زنش و و شوهرم با اونا حرفمون شده بود دعوا کردیم اساسی حالا روز مادر همه ی خانواده ی من خانه ی مامان هستن ولی شوهرم به خاطر داداشم که اونجا هستن راضی نشد بریم اونجا منم اساسی کلافه ام نمیدونم پشت کی باشم واقعا خسته شدم از زندگی
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #59
1393/01/31 04:50 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دلم واسه همسرم می سوزه طفلی اصلا مادرشو ندیده همیشه روز مادر خیلی غمگینهTT-TT ولی به روش نمیاره
منم همیشه تو فرصت مناسب به مامانم زنگ می زنم که همسری خونه نباشه Sick
ولی درسته من از شنیدن تبریک از طرف همسری محرومم اما کادو مامانم رو همیشه بهم گوش زد می کنه که یادت نره دیر نشه =)
عیبی نداره به دل نمی گیرم ولی به پسرم یاد می دم که این عقده رو رو دل همسرش نزاره حتی شده با یه بوسه
اینم می زارم به پای همون محبتش Dazzled-icon
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #60
1393/01/31 07:41 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


ولی من باید اعتراف کنم که اصلا تحمل ندارم که شوشو بهم تبریک نگه و یا اینکه برام هدیه نخر البته تا الان هم خبرها حاکی از نبودن هدیه است عزیزم هیچ خبری نیست یا قراره سورپرایز بشم یا افسردگیم اوت کنه ای خدا ااااااااااااااامن تحمل ندارم منو کمتر امتحان کن این توفیقت رو بزار برای بنده های دیگه ات خدا جونTT-TTTT-TTNo-waigifNo-waigifNo-waigifNo-waigif

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 




چه کسانی این موضوع را خوانده اند؟
کاربرانی که این موضوع را خوانده اند (1 کاربر):
Zizi jon

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.