زمان کنونی: 1396/05/28، 10:13 ب.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #51
1393/01/29 06:44 ق.ظ -
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 981
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم 6 صبحه و من بیدار و تنها تو انجمنم اعتراف میکنم دوست دارم همه جارو به هم بزنم عینه بچه ها که خونه تنها میمونند
اعتراف میکنم خیلی کم خواب شدم در شبانه روز 1 ساعت یعنی 23 ساعت بیدارم ایا من موجودی زنده هستم؟؟؟؟؟
عتراف میکنم مامان و بابام نیستن و مسافرتند نه غذا میخورم نه میخوابم چطوری خونه خودمون زندگی کنم؟
اعتراف میکنم کمی از تنهایی میترسم و صداهایه عجیب وغریب میشنوم
اعتراف میکنم بهزاد خیلی مهربونه و منو تحمل میکنه تا 4 برای من بیدار بودو با هم تلفنی حرف میزدیم تا من نترسم بعد من خودمو زدم به خواب که بچه یه کم استراحت کنه میخواد بره سره کار
اعتراف میکنم کنف شدم چون فهمید و اس داد من که میدونم بیداری ولی خوببببببببب
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #52
1393/01/30 03:46 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم بعضی روزا از دست این زمونه خسته میشم حالم بده چون یکی از دوستام داره از همسرش جدا میشه با یه دختر 7 ساله
این روزا خیلی داغونم
اعتراف می کنم دوست ندارم از بدبختیو تنهایی و دل تنگی بنویسم ولی تنها جایی که میشه حرف دلت روزد وخالی شد به نظرم همین جاست
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #53
1393/01/30 08:29 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم اول دبیرستان که بودم ریاضیم خیلی ضعیف بود بعد برای اینکه از بقیه عقب نیوفتم دفتر ریاضی خواهرم که دوسال ازخودم بزرگتر بود رو میذاشتم توی کیفم وزنگهای ریاضی میاوردم سر کلاس از قضا معلم هر دوتامون هم یه نفر بود و خواهرم تمام سوالها رو با جواب به روش همون معلم موبه مو داخل دفتر نوشته بود بعد وقتی خانم سر کلاس یه سوالی رو به بچه ها میگفت و حلش رو میخواست من سریع از دفتر حفظ میکردم بعد دستم رو بلند میکردم ومیرفتم پای تخته حل میکردم الکی الکی شدیم حل المسائل کلاس خلاصه زد و وقت امتحانات رفتیم سر جلسه اون اتفاقی که نباید میافتاد افتاد11 نمره من بودDont-know-iconSickاینم قیافه خانم بودEh-iconOmg-تازه همین 11 رو هم بخاطر اینکه فعالیتم تو کلاس زیاد بود گرفته بودم تازه باید اعتراف کنم که یه روزهایی که اصلا حوصله نداشتم به محض ورود خانم به کلاس یه موضوع مهیج رو عنوان میکردم خانم هم که شدید دنباله موضوعات مهیج رو میگرفت وقتی به خودش می اومد که صدای زنگ کلاس تمام می اومد.O_OHuh

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #54
1393/01/31 12:26 ق.ظ -
حبیبه نقی نژاد آفلاین
هنرجوی فعال رشته زیبایی

***

ارسال‌ها: 290
تاریخ عضویت: آذر 1392
اعتبار: 11
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که اصلا حالم خوب نیست چون من با داداشم و زنش و و شوهرم با اونا حرفمون شده بود دعوا کردیم اساسی حالا روز مادر همه ی خانواده ی من خانه ی مامان هستن ولی شوهرم به خاطر داداشم که اونجا هستن راضی نشد بریم اونجا منم اساسی کلافه ام نمیدونم پشت کی باشم واقعا خسته شدم از زندگی
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #55
1393/01/31 04:50 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم دلم واسه همسرم می سوزه طفلی اصلا مادرشو ندیده همیشه روز مادر خیلی غمگینهTT-TT ولی به روش نمیاره
منم همیشه تو فرصت مناسب به مامانم زنگ می زنم که همسری خونه نباشه Sick
ولی درسته من از شنیدن تبریک از طرف همسری محرومم اما کادو مامانم رو همیشه بهم گوش زد می کنه که یادت نره دیر نشه =)
عیبی نداره به دل نمی گیرم ولی به پسرم یاد می دم که این عقده رو رو دل همسرش نزاره حتی شده با یه بوسه
اینم می زارم به پای همون محبتش Dazzled-icon
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #56
1393/01/31 07:41 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: اعتراف می کنم که.....


ولی من باید اعتراف کنم که اصلا تحمل ندارم که شوشو بهم تبریک نگه و یا اینکه برام هدیه نخر البته تا الان هم خبرها حاکی از نبودن هدیه است عزیزم هیچ خبری نیست یا قراره سورپرایز بشم یا افسردگیم اوت کنه ای خدا ااااااااااااااامن تحمل ندارم منو کمتر امتحان کن این توفیقت رو بزار برای بنده های دیگه ات خدا جونTT-TTTT-TTNo-waigifNo-waigifNo-waigifNo-waigif

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #57
1393/02/01 02:03 ق.ظ -
Mah_E آفلاین
هنرجوی رشته زیبایی

**

ارسال‌ها: 61
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 6
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم
امروز رفتم آزمایش بارداری دادم و مثبت بود

من روز مادر

مادر شدم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #58
1393/02/01 02:30 ق.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم شنیدن اعتراف Mah_E منو شگفت زده کرد
اعتراف میکنم از همینجا بهش تبریک میخوام بگم و بگم
ایشالله یه فرزند صالح داشته باشی و بهترین مادر براش باشی
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #59
1393/02/01 01:18 ب.ظ -
Mah_E آفلاین
هنرجوی رشته زیبایی

**

ارسال‌ها: 61
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 6
 
RE: اعتراف می کنم که.....


مرسی عزیزم

برام دعا کنید
خیلی زیاد
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #60
1393/02/01 03:05 ب.ظ -
بهتاب آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 630
تاریخ عضویت: آبان 1392
اعتبار: 131
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم این قسمت انجمن رو نخونده بودم
زمان کمی میام فقط قسمتهایی که کار داشتم سر زدم
اعتراف میکنم که قربون دل همه اتون چقدر دلاتون پره
اعتراف میکنم الان غمگین شدم
یه کم هم از شاد بودن هاتون بنویسید
پاسخ با نقل قول
 




چه کسانی این موضوع را خوانده اند؟
کاربرانی که این موضوع را خوانده اند (1 کاربر):
پری مهر

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.