زمان کنونی: 1396/05/29، 05:59 ق.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #61
1393/02/01 03:15 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم مثل اینکه بهتاب نخونده اعترافای منو!!!
اعتراف میکنم یه دوست عالی پیدا کردم
اعتراف میکنم دلم برای هانی تنگ شده!
اعتراف میکنم درسام داره دهنمو سرویس میکنه
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #62
1393/02/01 03:32 ب.ظ -
بهتاب آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 630
تاریخ عضویت: آبان 1392
اعتبار: 131
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم خانمی جونم نخوندم حرفاتو
اما الان باز شما هم داری ناله میکنی بازززززززززززززز
امتحان رو در حد قبولی بخون کفایت میکنه
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #63
1393/02/01 03:40 ب.ظ -
ماریا رضوی آفلاین
مربی رنگ و هیرکات

****

ارسال‌ها: 716
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 91
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم منم دلم برا هانی و سایه خیلی تنگه
ارایشگاه سیماپرداز
قم،میدان سپاه،خیابان جمهوری،کوچه28،پلاک88
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #64
1393/02/01 03:44 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم اعتراف ماریا همین الان اشک منو تا حدودی در آورد
اعتراف میکنم سایت بدون این دوتا برای من معنا نداره
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #65
1393/02/01 05:33 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم امروز صبح که از خواب بیدارشدم خیلی خوشحال بودم و یه انرژی مضاعف داشتم
اعتراف میکنم که هنوز جواب ایمیل اون استادمو ندادم
اعتراف میکنم روزایی که هانیه جون نمیاد تو انجمن انجمن حال و صفا نداره
و اعتراف میکنم که شادی امروزم بخاطر اینه که دیشب حقوق 2ماهم باضافه عیدیم رفت به حسابم
خخخخخخخخخخخخخخخخ پدر پول بسوزه
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #66
1393/02/01 06:29 ب.ظ -
manaa آفلاین
هنرجوی رشته زیبایی

**

ارسال‌ها: 161
تاریخ عضویت: آذر 1392
اعتبار: 26
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم عجیب دلم گرفته چون جند روزه دنبال کارهای پروانه کسبم و میبینم تو ادارات کسی کار انجام نمیده و ما...........
اعتراف میکنم دلم چندتا مشتری آرایش و شنیون تووووووپ میخواد بزووووووووووودی
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #67
1393/02/01 08:40 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف می کنم
دلم می خواد خودم سالن بزنم خسته شدم از بس واسه این واون کار کردم
دلم خیلی چیزامی خواد ....
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #68
1393/02/06 08:58 ب.ظ -
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 235
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم که الان فقط من تو انجمن هستم خیلی سوت و کوره امروز
واعتراف میکنم که دوست دارم همه بچه های انجمن رو از نزدیک ببینم مخصوصا یکیشونو
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #69
1393/02/06 11:10 ب.ظ -
سماء آفلاین
تمام دنیام بهزاد

****

ارسال‌ها: 981
تاریخ عضویت: آذر 1391
اعتبار: 163
 
RE: اعتراف می کنم که.....


اعتراف میکنم خیلی دارم از فوضولی میمیرم که بدونم سیما میخواد کیو ببینه و چرا
اعتراف میکنم حالم از گوشی هایه تاچ به هم میخوره چون ظاهرا به فرمانه تو هستند اما باطنا تو به فرمانه اونا باید اجازه بگیری واسه تلفن زدن قربونه گوشی دکمه ای ها
اعتراف میکنم دلم یه فیلم فوق وحشتناکه 25- میخواد
مثل باران چشمهایت دیدنی است .شهر خاموش نگاهت دیدنی است.زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #70
1393/02/07 03:44 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/02/07 03:51 ق.ظ، توسط طنازجون. دلیل ویرایش : )
طنازجون آفلاین
مدیر روابط عمومی

****

ارسال‌ها: 1,380
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 181
 
RE: اعتراف می کنم که.....


نوبت اعتراف من شد.
اعتراف میکنم وقتی کلاس پنجم بودم تازه محرم و نامحرمومیفهمیدم.داشتیم باپسرعموم که 17 سالش بود بدوبدومیکردیم یهواون منو گرفت.منم بعدش رفتم یه گوشه زارزارگریه کردم که گناه کردم والان یه بچه توشکمم درست میشه واسه همین همش جای دستاشوپاک میکردم که این اتفاق نیفته یه وقت!چیه خب بچه بودم دیگه

یه بارم اول راهنمایی باداداشم که کلاس پنجم بود رفته بودیم پارک.بعدداداشم بایه پسرچاق دعواش شده بود.همدیگه رومیزدن منم میخواستم جلودعواروبگیرم چون اون پسره نامحرم بودمن داداشمو محکم گرفته بودم اون پسره هم نامردی نمیکرد بالگدداداشمو میزد.رفتیم خونه من باافتخار: من جداشون کردم.داداشم به مامان بابام:آره منو گرفته بودتاپسره راحت تربزنم.
یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن، یا به اندازه تلاشت آرزو
پاسخ با نقل قول
 




چه کسانی این موضوع را خوانده اند؟
کاربرانی که این موضوع را خوانده اند (1 کاربر):
پری مهر

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.