زمان کنونی: 1395/09/18، 01:44 ق.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #1
1393/03/27 07:04 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


یادتونه وقتی مدرسه میرفتیم هرکدوممون یه دفترچه خاطرات داشتیم بعد میدادیم به همکلاسی های که دوستشون داشتیم تا برامون توش خاطره یادداشت کنن.
حالا منم میخوام یه دفترچه برای انجمنمون درست کنم تا هرکی دوست داره بیاد توش یه یادگاری بزاره از اونا که تازه عضو میشن تا اونائیکه عضو سابق این انجمنن .
این یادگاری می تونه شامل یه خاطره خوب تو همین سایت یا یکی از سوتی های که دادیم یا یه تصویر زیبا برای همدیگه تقدیم یه جمله خوب برای هم یا حتی گلگی از هم حتی درد دلامون به هم و خیلی چیزهای دیگه باشه .
دفترچه خاطرات اعضای انجمن تخصصی آرایشگران
[تصویر:  www.roozgozar.com-2110.gif]

[تصویر:  MG_124.gif]

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #2
1393/04/16 07:36 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/04/16 07:38 ب.ظ، توسط sima25. دلیل ویرایش : )
sima25 آفلاین
مربی بافت و شینیون بافت

****

ارسال‌ها: 579
تاریخ عضویت: بهمن 1392
اعتبار: 234
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سلام بااجازه سعیده جون من یه خاطره بگم
اونموقعها که تازه استارت آرایشگری رو زده بودم خیلی دوس داشتم رنگ رو یاد بگیرم ولی هزینه کلاس رنگ 650هزار تومن بود منم که درآمد آنچنانی نداشتم تو یه آموزشگاه کار میکردم 180تومن حقوقم بود حقوق چند ماهمو میدادم یه کلاس تخصصی مثل شینیون ثبتنام میکردم خرج خودمم که بابام بنده خدا میدادن خداییش هزینه کلاس رنگم زیاد بود و اصلا دلم نمیخواست همچین هزینه ای رو بدم پول زور بود
هیچی دیگه ازونجاییکه خیلی بااراده و اهل سعی وتلاش بودم نشستم با خودم یه فکری کردم
یه مدت تکه موهای مشتریا که موهاشونو کوپ میکردن رو جمع کردم و بعد رفتم 10پونزده تا رنگ متفاوت و پودردکلره و ریموور و 000و ..... خلاصه هرچی که مربوط به رنگ بود رو خریدم و بعدم شروع به رنگ آمیزی تکه موها کردم اینجوری بهتون بگم که توی چند روز فقط چندروز کل رنگ رو یاد گرفتم و البته هیچ هزینه ای هم بابت کلاسش ندادم
تجربه خوبی بود ترسی هم نداشتم چون کسی هم نبود که بهم بگه موهام سوخت رنگشو دوس ندارم روشن شد تیره شد ....
روح خبیثمم همیشه همرام بود مثلا میومدم رنگهای گرم رو با رنگهای سرد ترکیب میکردم ببینم چی درمیاد
یادمه یه بار رنگ بادمجونی و زیتونی 5 (2تا رنگ خنثی)رو روی پایه دکلره6 باهم ترکیب کردم بادمجونیشو بیشتر ریختم یه رنگی که به قرمزی میزد دراومد و البته یه ناهماهنگی هم به چشم میخورد چون 2تارنگ خنثی بودن دیگه
بعدشم شامپو شیمیاییش کردم شد رنگ هویجی که اونموقعها مد بود
بله دوست جونیا خواستن توانستن است
و خدایی که در این نزدیکی هاست ....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #3
1393/04/17 04:06 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سلام دوستان منم اومدم تا یکی از خاطره هام رو تو این دفترچه بنویسم ولی قبلش از سیما جون سپاس ویژه دارم که افتتاح این دفترچه رو انجام دادن .
این خاطره اگرچه جز یکی از خاطره های تلخ بحساب میاد ولی گفتنش خالی از لطف نیست بلکه می تونه تجربه ای باشه برای دوستای دیگه که با حواس جمع با مشتری رفتار کنن من چند وقت پیش یه مشتری شنیون داشتم بعد از اتمام کار شنیون مشتریم رفت از تو یکی از ویترینهامیه نیم طاج طرح طاووس که ترکیبی از نگینهای طلایی و قهوه ای داشت رو انتخاب کرد تا بزارمرو موهاش وقتی تاج رو فیکس کردم موقع حساب کردن یه نرخ کمی هم برای کرایه تاج کشیدم رو قیمت خانم قسم و آیه که کرایه نگیر تخفیف هم که ندادی کرایه تاج تخفیفم منم تو شرایط رودروایسیقبول کردم گفتم پس بیانیه پرتز و تاج رو بزارید گفت خرید دارم پولم کمه خلاصه کارت ملی شون رو گذاشت بجای گرویی دو سه روز گذشت از خانم خبری نشد تا اینکه کارت ملی رو آوردم خونه به همسرم نشون دادم یه دست کشید رو کارت و گفت اینکه کپی حواست کجاست این برجستگی های روی کارت رو نداره برای همین واسه اون خانمم مهم نبوده که داده دست تو .راستش منم دیگه پیگیر نشدم ولی از اون به بعد تا کسی کارت ملی میده دست میکشم روش هرچند آدمهای شیاد هزاران راه بلدن که به عقل جن هم دنمیرسه.

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #4
1393/04/17 05:05 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


و اما خاطر ه بنده
یه روز واسه اپیلاسیون رفته بودم سالنی که خیلی معتبر بود قسمت هایی رو که میدیدم با موم های گیاهی می نداخت وقتی برگشتم که پشت پامو بندازه یهو دیدم داره با موم معمولی از این پروین ها می ندازه منم نامردی نکردم کارم که تموم شد قیمت موم معمولی رو دادم با خنده گفت خانم فکر کنم اشتباه کردین شما دوش هم گرفتین
با اعتماد به نفس کامل یه ابرو نازک کردم رفتم طرف سطل زباله گفتم اگه دقت کرده باشین درست حساب کردم از ترسش هیچی نگفت رنگ روش پریده بود من با خنده گفتم که عیبی نداره فقط کاری کن شب سرت رو با خیال راحت بزاری رو بالش
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #5
1393/04/17 11:19 ب.ظ -
بهتاب آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 630
تاریخ عضویت: آبان 1392
اعتبار: 131
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


ممنون از دوستانی که تاپیک خاطرات را گذاشتند
منم خاطرات مشابه سعیده جون برای کرایه تاج زیاد دارم اما برام عبرت نمیشه وکلی از تاج هارا باین ترفند مشتری از دست دادم
خاطره من برای رنگ کردن مو یکی از مشتریام هست این خانم صندلی را خودش مرتب جابه جا میکردن ومیرفتن نزدیک اینه مرتب هم با گوشیش بازی میکرد
بهشون گفتم بلند بشن که صندلی را بکشم عقب که جلوی موهاشون را چک کنم از بس غرق بازی بود بلند شدن اما عقبتر نیامدن وبا همان حالت نشستن
بنده خدا محکم زمین خورد
من زیاد ناراحت شدم ولی مقصر گوشیش بود .....................
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #6
1393/04/20 02:17 ق.ظ -
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


بزارين منم يه خاطره بگم.حدود 3 ساله پيش توي يه آرايشگاه پيش يه خانم روس كار ميكردم و مسئول مكاپ وسشوار مجلسي بودم اونجا هركسي رو طبق تخصصي كه داشت استخدام ميكردن وتقريبا همه ي كارهاشون تخصصي بود .يه روز جمعه دو نفر مشتري داشتيم كه فقط من وشنييون كار آرايشگاه بوديم وديگه كسي نبود مشتريها كه دو نفر دختر لوس واز خود راضي بودن اومدن وما طبق معمول كارمونو انجام داديم وديگه تقريبا كار تموم بود كه يكي از دخترا شروع كرد به ايراد گرفتن از شنييونش .نا گفته نماند كه آين آرايشگاه يكي از گرون ترين آرايشگاههاي شهر بود ومسلما شنييون كارش هم عالي بود.خلاصه دختره شروع كرد به بهانه گرفتن واز طرز پچ پچاشون متوجه شديم كه نقششونه كه دستمزد نپردازن ما هم تا اونجايي كه ميتونستيم با زبون خوش قانعشون كرديم .حتي شنييون كارمون حاضر بود شنييون رو دوباره براش يه مدل ديگه بزنه كه اصلا رضايت نميداد واين مسئله مارو مشكوك تر ميكرد.تا اينكه با مدير آرايشگاه تماس گرفتيم واون كه يه خانم روس بود سريع خودشو به آرايشگاه رسوند ووقتيكه كارمونو ديد با همون زبون دست وپاشكسته ي فارسيش گفت من عيبي توي كار نميبينم وبسيار هم عالي شده وهزينشم گفت اينقدر ......بايد بپردازين كه اونها اصلا زير بار نميرفتن وهمش دادو فرياد وبي تربيتي ميكردن كه ما كارو قبول نداريم .يه جورايي ميخواستن رندي كنند اما مدير آرايشگاه زرنگ تر بود وبه اونها گفت باشه به شرطي ميذارم از آرايشگاه بيرون برين كه جفتتون مكاپ وشنييونتونو بشورين وبعد از آرايشگاه تشريف ببرين بيرون. واونها تعجب زده بهم نگاه كردن وبا اكراه زياد رفتن ودست وصورت وموهاشونو شستن وجالب اينجا بود كه تا مراسم تالاري كه ميخواستن برن نيم ساعتي بيشتر وقت نداشتن واين بود نتيجه زرنگ بازيه بعضيها كه ميخوان هم كار عالي داشته باشن و هم دستمزد نپردازن خيلي از كار ش خوشم اومد .دخترا هم دمشون توي گريه با ناراحتي از آرايشگاه رفتن بيرون وديگه فرصت جاي ديگه آرايشگاه رفتنو هم نداشتن.بيچاره شنييون كارمون كه كارش واقعا محشر بود اون روز كلي گريه كردواين يكي از خاطره هاي شيرين وتلخ وعبرت آموز من بود
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #7
1393/04/20 04:19 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/04/20 12:52 ب.ظ، توسط حبیبه نقی نژاد. دلیل ویرایش : )
حبیبه نقی نژاد آفلاین
هنرجوی فعال رشته زیبایی

***

ارسال‌ها: 290
تاریخ عضویت: آذر 1392
اعتبار: 11
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


یه خاطره هم من میخوام براتون بگم یه مشتری داشتم قرار بود حنابندون و شیرینی و بیاد خودش عروس بود این خانوم حنابندون رو اومد من کل کارش رو انجام دادم تا موقع حساب شد گفت فردا میام شیرینی با هم حساب میکنیم گفتم یه چیزی گرو بذار گفت من هیجی کنارم ندارم خلاصه با هزار حرف و حدیث رفت فردا من منتظر ماندم بیاد مراسم شیرینیش نیومد که هیچ پدر عروس اومد جلوی سالن یه دادو بیدادی کرد که شما واسه دختر من سفید کننده نزدین من اونوگریم کار کردم ولی اون دهاتی بود و گفت سفید نشده بود ناخون هاشو فرنچ کردم گفت لاک نزدین خلاصه بدون اینکه دستمزدم هم بده کلی هم بارم کرد و رفت منم یه زرنگی داشتم از حرفای عروس که واسه مراسم حنا اومده بود گفت که جاریم رفته بود فلان سالن خوب شده بود من اون سالن رو میشناختم به طور شانسی بعد رفتن پدر عروس رفتم اون سالن وارد که شدم دیدم بله خانوم نشته دارن میکاپ میکنن به شوهرم جریان گفتم گفت همون جا باش با 110 میام اونجا خلاصه به جور با 110 تونستیم هزینه رو بگیرم بازم نمیخواستن بدن 110 گفت تا هزینه رو ندین نمیذاریم عروس رو ببرین طفلی اون آرایشگر هم از دستم ناراحت شد به خاطر اینکه 110 وایساده دم درش؛
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #8
1393/05/01 05:51 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سلام دوستای عزیزم این موضوعات هیچ کدوم خاطره نیستن ولی قرار برام خاطره های خوب و دوست داشتنی شن .
امروز برام یه روز خاص بود و امیدوارم تا آخر شب ادامه داشته باشه امروز ناخواسته آرایشگاه جدیدم رو افتتاح کردم .من نمی خواستم امروزآرایشگاه رو افتتاح کنم ولی مشتریهای قدیمی باهام تماس گرفتن گفتن از وقتی رفتی ما کارامون همینطوری مونده جای دیگه هم نمیریم .این شد که آرایشگاه ناخواسته باز شد و من بعد از یک ماه بی کاری .....
خیلی خوشحالم که بعنوان مربی توی سایت انتخاب شدم نه بخاطر عنوان بخاطر این که دوستان من رو شایسته دونستن و میدونم هرچه تو این سایت فعالیت بیشتری داشته باشیم ته تنها به دوستامون کمک کردیم بلکه خودمون تو کارمون خبره تر میشیم امید دارم بتونم فعالیت خوب وشایسته ای تو سایت داشته باشم امید دارم اتفاقات تلخ گذشته که توی سالن قبلی برام افتاده بود اینجا نباشه و مطمئنم که با توجه به این که من همراه سالنم همه چیز رو هم عوض کردم حتی اسم سالنم رو و گذاشتم یاس بانو

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #9
1393/05/03 08:53 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


به نام خدا
مینویسم اولین خاطره رو توی این دفترچه ی مجازی تا بمونه اینجا و هروقت خوندمش لبخند بزنم
دیروز روز خوبی بود. مهمونی دعوت شدیم سه تا زوج بودیم انقدر گفتیمو خندیدیم که آخر دلدرد گرفتیم
بعد از افطار پانتومیم بازی کردیم
نوبت من که شد گروه رغیب بهم گفت محمد الدعایه(دروازه بان معروف عرب) رو با بازی بفهمونم به همه اول نقش دروازه بان رو به هزار سختی فهموندم بعد مجبور شدم عربی برقصم تا بفهمونم عربه که خدا بخواد انقدر خنگ بودن نفهمیدن!
بعدشم دستم رو به حالت دعا گرفتم برای فامیلیش(الدعایه) خلاصه که بیچاره شدم اینا از قبس خنگ بودن ولی به هر بدبختی بود حالیشون کردم آخر بازی همه گفتن دمت گرم هرکی بود عمرا نمیتونست بفهمونه اینو
چشم به هم زدیم دیدیم شد سحر ازونجایی که افطار مجبور به خوردن برنج شدم دیگه سحری فقط آب خوردم و خوابیدیم همگی تا ساعت 2!!!!!!
وقتی بیدار شده بودم حس میکردم گردنم نصف شده!
از اونجا نیومده بودیم بیرون همگی قرار مسافرت گذاشتیم!
تا رسیدیم خونه نت رو روشن کردم و با هانی چتیدم کلی...
بعد با هدا حرف زدم
بعد با محمد کلی تصمیم جدی گرفتیم اگر خدا همتی بده و شیرازی بازی در نیاریم حتما به نقطه ی سرانجام میرسونمشون
از خداکه پنهون نیست از شما چه پنهون الانم مثل سگ پشیمونم که سحری آب بیشتری نخوردم چون الان زبونم از تشنگی افتاده بیرون از دهنم
تصمیم جدی گرفتم برای لاغری و تا حدودی دارم موفق میشم حس میکنم وزنم کمتر شده
باشد تا رستگار شویم
نماز و روزه ی همگیتون قبول
تا درودی دیگر بدرود
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #10
1393/05/10 05:32 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


به نام خدا
گاهی اوقات نوشتن چقدر سخت میشه
سخت تر از هرچیزی
الانم یکی از همون اوقات منه
اومدم توی خونه ی خالی از وسیله درو باز کردم و توی اتاق رو نگاه کردم و بعد از چند دیقه خونه لرزید از صدای بلند گریه م
عینک دودی رو برداشتم و به جاهای خالی نگاه کردم
این روزا تموم میشه
من قول خیلی چیزا رو دادم به دیگران باید به همه نشون بدم بد قول نیستم
من قوی تر از اونیم که فکر میکنه روزگار
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 




موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ایده های تازه کاربران انجمن... طنازجون 7 745 1394/06/19 07:48 ب.ظ
آخرین ارسال: طنازجون
  آموزشگاه تخصصی کوتاهی مهرنوشه 0 154 1393/11/11 11:19 ق.ظ
آخرین ارسال: مهرنوشه
  آدرس یا تلفن اتحادیه آرایشگران azadeh_sedehi 1 145 1393/05/06 06:03 ب.ظ
آخرین ارسال: سعیده بانو
  خاطرات روز خواستگاری طنازجون 11 1,594 1392/08/05 01:18 ب.ظ
آخرین ارسال: طنازجون
  شروع به کار دوباره ی انجمن خانومی 2 666 1392/05/24 02:16 ب.ظ
آخرین ارسال: زهره شریفی
  هفت سین آرایشگران مدیر سایت 4 488 1391/12/30 05:01 ب.ظ
آخرین ارسال: مدیر سایت

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.