زمان کنونی: 1395/09/14، 05:44 ب.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #21
1393/07/02 11:35 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


به نام خدا
سلام
چند روزی هست خاطره ننوشتم احساس کمبود دارم!خخخخخ تازه نت هم نداشتم اصلا سرغ وای...بر و واتز... اپ اینا نرفتم ببینم چه خبره
یعنی نت داشتما انقدر درگیر عروسیه داداشه هستیم که اصلا دیگه8 زمانی باقی نمی مونه...
چقدر با ناخن کاشته شده کار کردن سخته مثل اینکه سیبیلای گربه رو بکنی بگی باهاش از بلندی بپر!
خب من خودم اکثرا ناخن خودمو بلند میکنم و یه کاورمیکنم نهایتا ولی دیروز هنرجوم اصرار کرد روی ناخن خودم کاشت انجام بده تا ایرادای جزئیشو بگیرم! این شد که الان ناخنای کاشته شده دارم!
هر روز میگذره من داداشه رو آق ش میکنم که چرا به سرش زد عروسی بگیره!خخخخخ خواهر شوهر بازی ام درنمیارم اصلا!
خب خیلی سخته عروسی اقوام درجه یک!
کلی کار انجام نشده دارم که باید دنبالش باشم
دارم الان یه آهنگ شاد گوش میدم کلی ذوق مرگ شدم خخخخ
راستی خیلی خوشحالم برای اتفاقت خوبی که اینجا داره رخ میده
دوستون دارم...
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #22
1393/07/03 03:25 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 3 سال پیش چون هربار با تداعی کردن خودم به خنده میوفتم خواستم برای شما هم بگم شاید خنده به لبتون بشینه Serious-business
3 سال پیش ما تصمیم گرفتیم یه مسافرت بریم یه هوایی عوض کنیم برای این سفر روسیه رو انتخاب کردیم دوتا خانواده بودیم .که اونجا با یه خانم آقای جوان هم آشنا شدیم از قضا یه شب یه خانواده روس توی هتل برای بچه اشون جشن تولد گرفته بودن تعداد زیادی از هموطنهاشون و پرسنل هتل هم شرکت داشتن شدیدا فضا شاد بود رقص نور و خیلی چیزای دیگه ماهم که 8 نفر میشدیم دور یه میز نشسته بودیم تماشا میکردیم بعد از دقایقی دیدم آقایون همراه که 3 نفر هم بیشتر نبودن که شامل همسر من و همسر خواهرم و همون آقای که تازه آشنا شده بودیم باهم یه نجوا کردن بعد بلند شدن از سرمیزرفتن دقایقی بعد دیدم فقط من و خواهرم هستیم .خواهرم به حالت غش کرده روی میز بود از ترس پریدم جلو دیدم یه حالتی مثل گریه و خنده Serious-businessNo-waigifدر هم داره از شدت خنده اشکهاش سرازیر شده بود و هیچ صدای ازش در نمیومد ( همسر خواهرم هیکلی قد خیلی بلند داره ازقصا اون یکی آقاهه هم هرکولی بود برای خودش ولی همسر من هم میانه اندام وهم قد متوسطی داره اینجا روداشته باشید. برگردیم به قبل)
همینطور که خواهرم میخندید به اون سمت نگاه کردم دیدمOmg- اون آقا که دوستمون بود همسر من رو گذاشته روی کولش داره اون وسط میچرخه شوهر خواهرم هم دور اون دوتا میدوید دختر خواهرم با خانم اون آقا هم دست هم رو گرفتن دارآلیسه بازی میکنن یاسی هم که اون موقع 3 سالش بود وسط اونا کمر میچرخوند باور کردنی نبود که دوستان روس همه متعجب که این خلایق از کدام سرزمین آمده اند هنگامی که رقص نور بر روی این موجودات می افتاد تصوری که آدم میتونست از سه مرد گنده و دو خانم ویکی کودک داشته باشه این بود که تعدادی بیمار از بیمارستان روانی گریختن.Dazzled-icon
حالا نتیجه ای که از این موضوع میشه گرفت خانمها مواظب همسرتون در مکانهایی عمومی باشید یک لحظه غفلت......

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #23
1393/07/28 02:58 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سللللللللام
شب جمعه گذشته یه خانمی تشریف آوردن سالن که آرایش و شنیون انجام بدن از اونجایی که میخواستن در هزینه ها صرفه جویی کنن لوازم آرایش رو باخودشون آوردن تا بنده فقط دستمزد کار رو بگیرم ازشونHuhHuhبنده هم از اونجایی که نمیخواستم دل ایشون رو بشکنم قبول نموده و این اشتباه عظیم رو انجام دادم Eh-iconفرداش که ایشون رفته بودن یه مشتری آرایش دیگه اومد بود برام در حین کار متوجه شدم مداد چشششمم نیستTT-TTاون هم چه مدادی قیمتش حول و حوش 23 24 مارک فلور مار مدادی که سرش پاک کن داشت (از یابنده تقاضا میشه تحویل بده مژدگانی بگیره) خلاصه هی بگرد هی بگرد پیدا نشد که نشد زنگ زدم به خانم گفت اگر توی وسایل من باشه میارم ولی ایشون هم نیاوردNo-waigifآخ که چقدر دلم براش تنگ شده من مدادم رو میخوام مداد قشنگم هر موقع جایی دستم میلرزید با پاک کنش راجت و بی دردسر پاک میکردم از نو میکشیدم اخخخخخخخخ دوستان دعا کنید سرش به سنگ بخوره بیارهNo-waigifNo-waigifNo-waigifNo-waigif

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #24
1393/07/29 01:34 ق.ظ -
بهتاب آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 630
تاریخ عضویت: آبان 1392
اعتبار: 131
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


اخی الهی مدادت پیدا بشه عزیزم
من زمانی که کار اموز بودم استادم یه تجربه کاری گفتن ...از وسایل ارایش مشتری استفاده نکنیم
وسایل ارایشی شخصی معمولا ضد اب نیستن وبا عرق کردن وگرم شدن هوا ارایش میریزه
برای استادم این اتفاق افتاده بود وکسانی که میدونستن کار ایشون هست از کارش بعدا ایراد گرفتن اون خانم هم نگفته بود که وسایل خودم بوده برای ارایش
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #25
1393/07/29 11:21 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/07/29 04:48 ب.ظ، توسط الی65. دلیل ویرایش : )
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


خاطره من مربوط به انجمن
روزای اول که عضو شده بودم شب وروز پای نت بودم از ذوقم صبح زود کارامو می کردم ویا علی پای نت می شستم
تازه رفته بودم یه سالن داشتم کار می کردم خوب بود واسه کسب تجربه
اما از بس خانومه قلیون کشیدومشروب می خورد حالم داشت بهم می خورد
اخه تو خونه ما جز دود اسفند دوده دیگه ای نیست مخصوصا قلیون که همسری سایشم با تیر میزنه
الان 2 ماهی تو خونه ام افسرده شده
ولی بازم وقتی نمونه کارای دوستان رو اینجا میبینم ذوق میکنم زود رو کله مانکنم پیاده می کنم که یادم نره
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #26
1393/07/30 01:26 ق.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/07/30 02:29 ق.ظ، توسط الناز28. دلیل ویرایش : )
الناز28 آفلاین
متخصص ميكاپ و شنييون

**

ارسال‌ها: 421
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1393
اعتبار: 98
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


الي جون ناراحت نباش براي منم يه همچين موردمشابهي پيش اومد .همونطوركه قبلا اشاره كردم حدود سه سال پيش تويه آرايشگاه مجهز وعالي كه مدير اون يه خانم روس بود كار ميكردم.اونجا از همه لحاظ عالي بود.مشتريهاي باكلاس.حقوق عالي.سالن مجهز.اخلاق خوب مديرمون.وخلاصه همه جور امكانات.اونجا به قدري قيمتها نجومي بود كه كمتر از دكترومهندس وكارمند اداره ودبيرواينجور تيپها نمي اومد.وكار كردن توي يه همچين جايي معجزه اي بود كه نصيب هركسي نميشد.مديرمون يه خانم خوشكل روس بود با قد 2متر(قد بسيار بلندي داشت)كه سرش به كار خودش گرم بود ويك محيط سالم كاري همراه يك آهنگ ملايم بوجود آورده بودوبقدري مشتري زياد بود كه ما فرصت سر خاروندن نداشتيم.حتي باهم حرف هم نميزديم فقط با اشاره كارمون رو انجام ميداديم .خيلي خوشحال بودم كه يه همچين محيط سالمي رو پيداكردم.ساعت كاريش هم خوب بود از ساعت 4تا8شب.تا اينكه كم كم متوجه شدم بچه ها دارن يه سؤاستفاده هايي ميكنن.وحتي منو هم ميخواستن داخل اين كارها بكنن.از نبود مربي استفاده ميكردن وپول مشتريهارو بدون ثبت نام ونشان براي خودشون بر ميداشتن.حتي اينو حق خودشون ميدونستن با وجوديكه حقوق عالي هم دريافت ميكردن.بعد از رفتن مربي من غير از كار خودم مسئول بچه ها هم بودم وبعد از متوجه شدن اين امر خيلي ناراحت شدم.روزهاي اول بهشون تذكر ميدادم ولي فايده نداشت.حتي تلاش ميكردن كه منو هم وارد بازيه خودشون بكنن ولي من زير بار نرفتم.از طرفي هم نميتونستم به مربي بگم چون فورا اخراجشون ميكرد وهركدومشون كرايه خونه وكلي دخل وخرج داشتن كه با كار كردن توي اين آرايشگاه بايد پرداخت ميكردن واز طرفي هم وجدانم اجازه نميداد كه در حق اون خانم روس سكوت كنم.خلاصه موضوع رو با شوهرم در ميون گذاشتم واون به من ميگفت بايد مطرح كني ولي من از اينكه اونهارو اخراج كنه با كلي بدبختي كه داشتن ميترسيدم.آخه يه اخلاق به خصوصي هم داشت كه اگر با كسي بد ميشد فورا وبدون هيچ بحثي اونو اخراج ميكرد.مخصوصا اگر ميدونست كه بچه ها تموم مشتريهايي كه بعد از رفتنش ميان آرايشگاه رو اصلا گزارش نميدن.من هم مسؤل اين امر بودم .خلاصه توي دو راهيه بدي قرار داشتم.عذاب وجدان بدتر منو داشت داغون ميكرد.جالب اينجا بود كه مرتب هم پول خرابي ماشين ودوادكتر ميدادن ولي نميفهميدن چرا!!!
من خيلي باهاشون صحبت ميكردم ولي فايده نداشت.هرشب با يك سردرد شديد وبا حالي گرفته وداغون به خونه ميومدم.واون خانمه هم چند روز چند روز به مسافرت ميرفت ومن بيشتر عذاب ميكشيدم از دست بچه هااونها عقيده داشتن كه حق وحقوقشون رو كامل نميده وبايد خودشون حقشون رو بگيرن.در صورتيكه اينطور نبود.منم با وجوديكه اونجارو خيلي دوست داشتم ونه راه پس داشتم نه پيش تصميم گرفتم كه ديگه به اون ارايشگاه نرم.روز آخر يك بهونه الكي آوردم وگفتم كه شوهرم با كار كردن من مخالفه .مربيمون خيلي ناراحت بود وهمش ميگفت شماره شوهرتو بده تا باهاش حرف بزنم ولي من كه بهونم چيز ديگه اي بود شماره بهش ندادم تا زنگ بزنه آخه ترسيدم شوهرم واقعيتو بهش بگه.حتي گفت اگر به خاطر حقوقته من بيشترش ميكنم .اما اون نميدونست كه من توي چه برزخي گير افتادم از دست اون بچه ها.از همشون خداحافظي كردم وبا چشمي اشكبار راهيه خونه شدم تا چند روز هم افسردگي داشتم اما ديدم ارزش خراب كردن اون دنيامو نداره.تموم اينهارو گفتم تا بگم گاهي وقتها بايد به خاطر ارزشهات پاتو روي خيلي چيزهايي كه دوستشون داري بزاري واينو بدون كه درست ترين كارو كردي كه از اونجا اومدي بيرون ان شاالله كه يه جايي بهتر از اونجا برات پيدا بشه عزيزم.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #27
1393/07/30 02:00 ق.ظ -
بهتاب آفلاین
مربی میکاپ و شینیون

****

ارسال‌ها: 630
تاریخ عضویت: آبان 1392
اعتبار: 131
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


اینجا جای خاطراته از زمانهای قبل
اما الان که متنهای الی جون والناز عزیز را خوندم افتخار میکنم که کنار عزیزانی چون شما هستم
میدونم که این جا بودنهامون خاطراتی میشه برای سالهای بعد
پس از لحظه های بودنتون کنار هم استفاده کنیم
برای همه اتون ارزوی روزهای شاد ودل خوش را دارم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #28
1393/07/30 09:50 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


بنام خدا
سلام
اومدم زنگ دفتر خاطراتو بزنم بیارمش توی صفحه اصلی تا بقیه هم فعال بشن بنویسن خاطراتشون رو
از اتفاقات کلی میگم الان که یادتونه یه داداش داشتم پارسال نامزد شد؟ آهان خودشه همونو میگمDrunk عروسیش بود 10 رو.ز پیشDazzled-icon
اون یکی داداشه بود که نامزد نداشت... یادتونه؟ آهان دقیقا همونو میگم ... اونم نامزد داره الانDrunk
داداشام تموم شدنOuch
من داداش دوست میدارم خیلی خوبنKiss حالا بگذریم کلا نسل مردا خورده شیشه داره ولی خب اگر همین جنس مذکر از جنس بردر باشه دوست داشتنی از آب در میاد بعضیاشDazzled-icon
برای آرایش صورتمم رفتم پیش همین خانوم زرافشان جونمون
چقدر ماهه عشقم خیلی دوستش دارمKissKiss
انقدر توی اعتراف میکنم وقت نوشتن جملات اولش نوشتیم اعتراف میکنم! اینجا هم همش میخوام اول هر جمله همینو بنویسم فکر میکنم ننویسم خلاف قوانین میشهDont-know-iconArr
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #29
1393/07/30 10:56 ب.ظ -
الی65 آفلاین
پلیس انجمن

****

ارسال‌ها: 641
تاریخ عضویت: آبان 1391
اعتبار: 69
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


الناز جون وبهتاب عزیز منم خوشحالم که دوسایی مثل شما دارم
راستش تو کرج کار کردن خیلی سخته از 8 صبح تا8 شبکه برای یکی مثل من که بچه دارم وشوهرمم کارش شیفتیه یه خورده مشکله
اما
امروز 30 مهرتصمیم گرفتم برم کلاس بافتنی جلسه اول بود
واسه منی که هیچی بلد نبودم خوب بود تا ببینم بعدا چی پیش میاد
دعا کنین خونم فروش بره شاید تونستم خودم یه سالن کوچیک بزنم
ای خدای جون یعنی میشه ....
یه روز بیام اینجا بنویسم به ارزوم رسیدم ....
کاش.....
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #30
1393/08/16 06:30 ق.ظ -
siasiasia آفلاین
مشاور پوست و زیبایی


ارسال‌ها: 346
تاریخ عضویت: مهر 1393
اعتبار: 105
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


دوستان هر کسی تو کارش با یه سری مشکلات روبروست.ولی از همه بدتر کار داروخانه هست اونجا شما با ادم بیمار سروکار داری که اعصاب نداره نه خودش و نه اطرافیانش، معطلی توی مطب و مشکلات بیماری و ......به داروخانه که میرسن خالی میکنن روی سر ما ،دقیقا هر روز با یه مشکل مواجهیم.همین امروز یه روستایی اومد جلو بهم گفت یه قرص میخوام واسه تنوع!!!!!پیش خودم گفتم این دیگه چه صیّغه ایی مگه ادم واسه تنوع هم قرص میخوره؟بعد نیم ساعت تازه متوجه. شدم که قرص را بذا تهوع میخواسته.فشار کار بسیا بالا بعضی وقتها ساعت یازده و نیم شب تعطیل میکنم دیگه اون لجظه من جسدم
پاسخ با نقل قول
 




موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ایده های تازه کاربران انجمن... طنازجون 7 745 1394/06/19 07:48 ب.ظ
آخرین ارسال: طنازجون
  آموزشگاه تخصصی کوتاهی مهرنوشه 0 151 1393/11/11 11:19 ق.ظ
آخرین ارسال: مهرنوشه
  آدرس یا تلفن اتحادیه آرایشگران azadeh_sedehi 1 145 1393/05/06 06:03 ب.ظ
آخرین ارسال: سعیده بانو
  خاطرات روز خواستگاری طنازجون 11 1,592 1392/08/05 01:18 ب.ظ
آخرین ارسال: طنازجون
  شروع به کار دوباره ی انجمن خانومی 2 665 1392/05/24 02:16 ب.ظ
آخرین ارسال: زهره شریفی
  هفت سین آرایشگران مدیر سایت 4 488 1391/12/30 05:01 ب.ظ
آخرین ارسال: مدیر سایت

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.