زمان کنونی: 1395/09/19، 10:56 ب.ظ





 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #31
1393/08/18 07:02 ب.ظ -
خانومی آفلاین
مربی طراحی ناخن

*****

ارسال‌ها: 2,841
تاریخ عضویت: اردیبهشت 1392
اعتبار: 385
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سلـــــــــــــام
من اینجام
یه عدد تزریقی...ئه نه ببخشید اشتباه گفتم یک عدد خسته ی درب و داغوووون
هانی کصاپط و سعیده عبضی دلم براتون تنگ شده بود میدونم اگر بیام همونجایی که خودتون میدونین کجاست (خخخخ) منو به فحش رگباری میبندین ولی میفهمین مجبورم مجبوووووووووووووووور!!!
مث چی دنبال کار اداری میگردم میخوام کاشت ناخن رو ببوسم بذارم کنار
دانشگاهمم خیلی سخت شده
همش دارم با اجداد استادامون دیده بوسیو و سلام و احوال پرسی میکنم
دیگه اینکه خونه م هم اجاره نمیره دست از پا دراز تر میگردم برای خودم
توجه توجه
این که خوندین خاطره نبود یه غر غر نامه بود که فقط میخواستم نوشته باشمش
بهله یه همچین دختری هستیم ما
تا غر غر نامه ای دیگر بدرود
وقتی در متن خیابان سقوط میشوم
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #32
1393/08/19 01:10 ب.ظ - (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/19 02:08 ب.ظ، توسط سعیده بانو. دلیل ویرایش : )
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سلام به دوستان هنرمند و هنردوست درود از غرغر نامه خانم حسنا که بگذریم میرسیم به موضوعی که این روزها شده نقل زبون دسته ای از خانمها (ترشی)
این موضوع که دیگه خیلی برام جالب شده بوده امروز باعث شده یه خاطره برام رقم بخوره
چند روز پیش یه مشتر ی اومده بود سالن بعد از کلی چاق سلامتی هی ابراز ندامت کرد که از کی میخوام بیام وقت نمیشه آخه بساط ترشی خریده بودم سرم به اونا گرم بود از اونطرف یکی دیگه گفت وای نگو از کت و کول افتادم Ouchتو دلم گفتم واااااا مردم چی بیکارن خوب آماده بخریداینقدر به خودتون دردسر ندین .خدا رو شکر عذرا خانم (همسایه مامانم)هست برای ما درست کنه والا منم که بلد نیستم.ولی از شما چه پنهون که یه جورایی هم هوس کرده بودمSickآخه از بس اینا تعریف کردن که اینو خریدیم اونو خریدیم اینکار و کردیم اون کار رو کردیم .خلاصه ظهر که اومدم تعطیل کنم برم خونه مامانم زنگ زد گفت ترشی تون آماده است بعد ازانتقال ترشی به منزل محمد رفت در بنکه رو باز کرد که تست کنه یکدقعه دیدم صداش دراومد که ااااااه این چرا اینقدر ریزه چرا سبزیش زیاده فهمیدم امسال عذرا خانم گل کاشته و سر لجبازی با آقای ما دونه های ترشی رو تا می تونسته ریز و سبزیش رو زیاد کرده آخه محمد همیشه بهش سفارش میکرد دونه درشته سبزی کم درست کنه Dazzled-iconفرداش اومدم سالن یکی از همسایه ها اومد بهم سر بزنه گفتم بفرمایید بشینید گفت بساط ترشی خریدم می خوام برم کار دارمO_O منو میگی به ظهر نکشیده خودم رو رسوندم به سوپر تره بار تصمیم گرفتم برای آقای خونه ترشی دونه درشت کم سبزی به سبک مادر شوهری درست کنم اینم شد نتیجه اش=)
[تصویر:  20141110_091606.jpg]
البته هنوز ناقصه ولی در هر صورت من یه تجربه جدید فرا گرفتم دلم میخواد از زیبایی رنگهاش لذت ببرم و تا می تونم انرژی مثبت به سمتش بفرستم آخه این تنها سفره ترشی نیست سفره عشق به خانواده است Drunk

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #33
1393/08/29 02:00 ق.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سلام و شب بخیر خدمت دوستان
امروز یه اتفاق جالب والبته نه چندان خوشایند برام بوقوع پیوست که فکر کردم خالی از لطف نیست که اینجا بگم تا شما دوستان هم بدونید همینطور تجربه کنید امروز یکی از دوستان که چند وقت پیش تو وایبر ازم سوالی پرسیده بود و جوابش مونده بود و من فراموش کرده بودم بگم اومد تو انجمن و بهم پ خ داد و یاد آوری کرد تا پاسخ سوالشون رو بگم منم جواب رو نوشتم و بعد سند کردم برای یکی از دوستان همسرم که چند روز پیش از طریق همون خط باهم در ارتباط بودن جواب هم این بود عزیزم آب و نرم‌ کننده رو باهم مخلوط کن و بزن به کله اش Dazzled-iconوای حالا حس کنید باید بخندم یا بگریمO_Oهمون لحظه از ناراحتی سریع نتم رو قطع کردم .یه خانمی هم که مشتری بودن متوجه موضوع شدن بنده خدا که دید من ناراحتم یه موضوعی رو گفتن که بی ارتباط نبود موضوع این بود که خواهر این خانم میان یه عکس رو بفرسته برای همکارش اشتباها میفرسته برای رییسش حالا عکس نچندان جالب Omg-
حالا یه خواهش از دوستان خواهشا هر سوال دررابطه با ارایش دارید همینجا مطرح کنید ممنون.=)

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #34
1393/08/30 02:54 ق.ظ -
طنازجون آفلاین
مدیر روابط عمومی

****

ارسال‌ها: 1,380
تاریخ عضویت: تير 1392
اعتبار: 181
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سلام.این خاطره ای که میخوام تعریف کنم مال خودم نیست ولی واقعی پیش اومده برای یکی ازدوستان.این دخترخانم عروسیش بوده وبایکی ازآرایشگاههاقراردادداشته.روزعروسیش ازصبح میره آرایشگاه وآرایشگرهم آرایش وشینیون و...براش انجام میده.عصرآقای دامادمیاددنبالش که ببرش.دختربیچاره هم خوشحال وخندون بالباس عروس میره توحیاط آرایشگاه که به شوهرش بگه پول آرایشگاه روحساب کنه وقتی به شوهرش میگه آقادامادکه به قول خودشون میخواستن چونه بزنن سرقیمت .آرایشگرمیادبیرون وبحثشون میشه وظاهراکاربه جاهای باریک میکشه وآقادامادمیگه من فلان قدربیشترنمیدم(صدتومن ازپول آرایشگرکمتر) یه کلام!آرایشگر هم میره یه مشت آب میاره ومیپاشه توصورت عروس خانم بیچاره!کل آرایشش خراب میشه .چون وقتی نبوده بایه آرایش ساده میره تومجلس.خلاصه این همه خرج توروزعروسی بخاطرصدهزارناقابل عروسیشون خاطره تلخی شدبراشون.
نتیجه اخلاقی اینکه اگه شوهرتون باآرایشگرخواست چونه بزنه سریع پناه بگیریدکه این بلاسرتون نیاد!(شوخی)
بعداین جریان همه گفتن وای چه آرایشگربدجنسی دختربیچاره روناراحت کردبخاطرصدتومن !ولی به نظرمن درسته کارخانم آرایشگردرست نبوده ولی اینو هم یادمون باشه آرایشگراهم خیلی زحمت میکشن واون پولی که توافق میشه براساس پول موادوپول زحمت و...حساب شده پس اگه فکرمیکنیم برامون پولش زیاده اصلانریم اون آرایشگاه خیلی بهتره تااینکه بخواد ی همچین اتفاقی پیش بیاد!
یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن، یا به اندازه تلاشت آرزو
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #35
1393/09/15 02:09 ق.ظ -
siasiasia آفلاین
مشاور پوست و زیبایی


ارسال‌ها: 346
تاریخ عضویت: مهر 1393
اعتبار: 105
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


خیلی با خاطرات دوستان حال کردم اما بزارید من یه خاطره ایی تعریف کنم.حدود یک سال پیش بود برای اقای دکتر مسئول داروخانه یه سفر خارج از کشور پیش اومد،شب توی خونه (دکتر هم پسر عمومه و هم شوهر خواهرم) بهم گفت از فردا یکی از دوستانم میاد تا مسئولیت فنی داروخانه را برعهده بگیره به پرسنل بگو تا باهاش همکاری کنن،منم گفتم چشم.برو خیالت راحت،روز بعد که طرف اومد حالمون بهم خورد همش دستور میداد و منم منم میکرد،ادم عبوس و بسیار بد اخلاقی بود،خلاصه جلسه ای مخفی با پرسنل گزاشتیم و قرار شد چیز خورش کنیم،اول قرص های گوارشی را امتحان کردیم چشمتون روز بعد نبینه بنده ی خدا هر نیم ساعت میرفت داخل ساختمان پزشکان واسه قضای حاجت،مرده بودیم بس که میخندیدیم روز بعد دوز دارو را بیشتر کردیم همه ی این راهها را از طریق چایی روش امتحان کردیم،یادش بخیر زمستون بود و هوا سرد طرف هم از این ادمهایی بود که نیم ساعتی یه چایی میخورد.خلاصه روز سوم رفتیم سراغ داروهایی که نفاخ بودند خلاصه کاریش کردیم که طرف روز چهارم نیومد و روز پنجم اومد حسابی اوضاع خنده داری داشت.بچه ها بیخیال نبودند رفتن تو چاییش قرص ارامبخش ریختن طرف خوردن همانا به فنا رفتن همانا.همونجا خوابش برده بود.خلاصه اون رفت و دکتر اومد وقتی بهش گفتم از خنده مرده بود البته بعد از کلی خنده سه روز از حقوقمون را کسر کرد البته از منو 5 روز کسر کرد،هنوز که هنوزه بعضی وقتها میاد به دکتر سری میزنه همه ی پرسنل و حتی خود دکتر در شرف انفجار از خنده هستیم،جالبه طرف میگفت شماها چرا همتون بیخودی در حال خندیدنین؟منم یهو گفتم اقای دکتر.....میخواید براتون چایی بریزم که داروخانه منفجر شد،طرف رفت بیرون در حین بیرون رفتن میگفت شماها همتون دیوونه ایید.
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #36
1393/09/15 12:54 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


خاطره آقای سیا خیلیییییییی بامزه بود مرسی البته منو یاد یه خاطره انداخت که پدرم برامون تعریف کرده بود این خاطره مربوط میشه به دوران کاری پدر من زمان یکی دو سال قبل از انقلاب
گویا بابا یه رییس داشته که اون یه دوستی داشته طرف آدم نابابی بوده جدا از کارای که میکرده اعتیاد شدید به الکل داشته بد دهن و خسیس از اینایی که میومده کلی کار از کارکنا میکشیده نه عیدی میداده نه انعام نه چیزه دیگه طرف خلاصه این شکلی بودهArr
یه روز که میره اونجا گویا هی به کارکنا دستور میداده هی به آبدارچی بیچاره میگفته چایی بیارHuh بابا میبینه یارو داره بد جولان میده واسه خودش پا میشه میره از گوشه کنار یه چوب پنبه پیدا میکنه میده به آبدارچی میگه بنداز تو چاییش بزار بجوشه Drunkاونم نامردی نمیکنه میندازه اولین فنجون رو میدن دستش طرف میخوره میگه نمی دونم چرا دلپیچه گرفتم آبدارچی میگه بزار یه چای نبات به بدم شاید خوب شیDazzled-icon میگفت دومی رو که خورد انگار بمب و نارنجک میزدن اونجاTagger بنده خدا آقاهه به دستشویی نمیرسیده(شرمنده رو تون گلاب همگی ) ولی کار اساسی بوده بنده خدا طوری میره که انگار نادر رفته.

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 


ارسال: #37
1394/01/31 01:56 ب.ظ -
سعیده بانو آفلاین
مربی رنگ و مش

****

ارسال‌ها: 932
تاریخ عضویت: مهر 1392
اعتبار: 217
 
RE: دفترچه خاطرات انجمن تخصصی آرایشگران


سلام اومدم یه خاطرات نه از گذشته دور بلکه از همین شب عید خودمون براتون بگم وبعد زحمت رو کم کنم حتما برای همتون پیش اومده که شب عید بین این همه مشتری یه چندتایی مشتری تاپ هم به پستتون بخوره
بله منم داشتم اتفاقا یکی شون از بقیه تاپ تر بود از ساعت 1 ظهر اومد تا 8 شب اینجا ور دل ما بود خانم یه دختر خیلی جوون تازه عقد کرد بود اول که اومد گفت یه رنگ می خوام با تناژ زیتونی رفتم رنگش رو براش ترکیب کردم دادم دست بچه ها که بزارن یه دفعه دیدم میگه به نظرتون موهای من با این رنگ می گیره اخه موهام هایلایت مشکی داره حالا مو تا کجا تا پایین کمر منو میگی Eh-icon بهش گفتم یعنی چی شما که الان کل موهاتون تیره است یعنی چجوری هایبلایت مشکی (شما فکرش رو بکنید موها یکدست طبیعی مشکی باشه بعد بکن نه لابلاش هایلایت های مشکی داره) حالا من این فرمیO_O دختره این فرمیDrunk با کمال افتخار میگه خودم کذاشتم لابلای موهام مشکی گداشتم میگم چرا اول نگفتی من روز آخر سال مشتری دکاپاژ و دکلره قبول نمی کنم می گه حواسم نبود حالا دور وبریا گفتن رنگش رو که درست کردی دکاپاژ کن بره خلاصه مواد رو که گذاشتیم رو موهاش خانم تازه یادش افتاد گرسنه اشه چشمتون روز بعد نبینه اینجا نشسته هی میگه مردم از گشنگی وای من چقدر گرسنه ام گفتم می خوای برات غذا سفارش بدیم گفت نه نه نمی خوام خلاصه از بس آه و ناله کرد که یکی از بچه ها رفت از ناهار خودمون براش کشید آورد خانم نوش جان کردن از اون طرف موبایلش هی زنگ می خورد یکی درمیون مامانش بود نامزدش بود به مامانه میرسید فحش و بد وبیراه به نامزد میرسید قوربون صدقه خلاصه سوژه بود اینجا برای خودش بماند که اپیلاسیون و کوتاهی و هزارتا برنامه دیگه داشت که انجام ندادیم براش باورتون نمیشه اگر بگم عصرونه هم میخواست از ما Dazzled-iconخلاصه وقت حساب و کتاب شد حساب کردم یراش با اصلاح و ابرو 118 هزارتومن باید میداد کارتش رو اورد کارت بکشه 100 تومن کشید گفت 18 تومنش رو نمیدم میگفت مدیونی ازم بگیری اوضاعی شده بود اینجا جلوی مشتری کارت اون بکش ما بکش خلاصه دیدم خیلی ضایع است همه دارن نگاه می کنن به دوستم گفتم ولش کن بزار بره باور کردنی نبود این شخصیت .حتی دو سه تا از مشتری ثابت هام بعد از اون شب تماس می گرفتن تا ببینن سرانجام ما بکجا رسیدSick

[تصویر:  glitter50.gif]

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .
پاسخ با نقل قول
 




موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ایده های تازه کاربران انجمن... طنازجون 7 746 1394/06/19 07:48 ب.ظ
آخرین ارسال: طنازجون
  آموزشگاه تخصصی کوتاهی مهرنوشه 0 154 1393/11/11 11:19 ق.ظ
آخرین ارسال: مهرنوشه
  آدرس یا تلفن اتحادیه آرایشگران azadeh_sedehi 1 146 1393/05/06 06:03 ب.ظ
آخرین ارسال: سعیده بانو
  خاطرات روز خواستگاری طنازجون 11 1,596 1392/08/05 01:18 ب.ظ
آخرین ارسال: طنازجون
  شروع به کار دوباره ی انجمن خانومی 2 666 1392/05/24 02:16 ب.ظ
آخرین ارسال: زهره شریفی
  هفت سین آرایشگران مدیر سایت 4 489 1391/12/30 05:01 ب.ظ
آخرین ارسال: مدیر سایت

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما
گروه انجمن تخصصی آرایشگران در فروردین ماه سال 1391 با هدف ایجاد یک فضای مناسب برای آموزش مهارت های رشته آرایشگری بانوان آغاز به کار کرد . این گروه همواره در تلاش است تا با یاری خداوند گامی هرچند ناچیز در این زمینه بردارد .
هدیه ما به کاربران
1هدیه 2هدیه 3هدیه هدیه4

ما را دنبال کنید: social social social social social

با افتخار ، نیرو گرفته از دانش و هنر ایرانیان .
طراحی قالب سایت توسط : وی بی پرو - تبدیل به MyBB توسط Azul - GreyWolf

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.